( 1 ) احمد بن عبد الله بن يونس ما را خبر داد و گفت ابو عوانه ، از قتاده براى ما حديث كرد كه * عمر بن عبد العزيز از اهل ديوان صدقه فطر را نيم درم مىگرفت .
احمد بن عبد الله بن يونس ما را خبر داد و گفت زهير از يحيى بن سعيد ، از اسماعيل بن ابى حكيم ، از عمر بن عبد العزيز براى ما نقل كرد كه مىگفته است * خداوند متعال عامهء مردم را به كردار خواص عذاب نمىكند ولى هر گاه گناهان آشكارا و بىپروا انجام شود همگى سزاوار شكنجه و عذاب مىشوند .
مطّرف بن عبد الله يسارى ما را خبر داد و گفت عبد العزيز بن ابى حازم ، از اسامة [ 1 ] براى ما نقل كرد كه مىگفته است * عمر بن عبد العزيز هر گاه نماز جمعه مىگزارد به پاسداران فرمان مىداد كنار درهاى مسجد بايستند و هر مردى كه موهاى خود را آراسته و حاضر نباشد كه آن را صاف كند موهايش را بچيند .
سعيد بن منصور ما را خبر داد و گفت عيسى بن يونس ، از عبد الله بن مسلم بن هرمز ، از گفتهء حميدة دايهء عمر بن عبد العزيز براى ما نقل كرد كه مىگفته است * عمر بن عبد العزيز دختران خود را از اينكه بر پشت بخوابند منع مىكرد و مىگفت : شيطان همواره بر شما چشم دوخته است ، هر گاه يكى از شما بر پشت خوابيده باشد به او طمع مىبندد .
سعيد منصور از گفتهء خلف بن خليفه ، از ابو هاشم براى ما نقل كرد كه * عدى بن ارطاة [ 2 ] براى عمر بن عبد العزيز نوشت : به مردم بصره چندان اموال و خير رسيده است كه بيم دارم سرمست شوند . عمر براى او نوشت : خداوند متعال از بهشتيان هنگامى كه ايشان را به بهشت در مىآورد به همين اندازه خشنود است كه بگويند « الحمد لله » به آنان كه پيش تو هستند فرمان بده كه خداى را بسيار ستايش كنند .
سعيد بن منصور از گفتهء جرير ، از مغيره ما را خبر داد كه مىگفته است * عمر بن عبد العزيز را افسانه سرايان شبانهاى بودند كه بر كارهاى مردم نظارت داشتند . نشان ميان او و ايشان چنين بود كه چون مىخواست برخيزد ، مىگفت : اگر بخواهيد - اگر اجازه مىدهيد .
هامش
[ 1 ] . مقصود اسامة بن زيد ليثى است كه بسيارى از بزرگان علم رجال او را ضعيف شمردهاند ، به ويژه احاديثى كه در پايان عمر خود نقل كرده است رها كردهاند . او در گذشته به سال 153 هجرى است و براى آگهى بيشتر از شرح حال او به ميزان الاعتدال ، ج 1 ، ص 174 ، ذيل شماره 706 مراجعه فرماييد .
[ 2 ] . عدى بن ارطاة فزارى از اميران و دولتمردان خردمند و دلير است كه به سال 99 از سوى عمر بن عبد العزيز به حكومت گماشته شد و به سال 102 در واسط كشته شد . به الاعلام ، ج 5 ، ص 8 ، مراجعه فرماييد .