و ربما يكون مرده الى استعمال اللفظ فى معناه المجازي بكثرة الى ان يصبح الثانى معنى حقيقيا و چهبسا در مواردى هم منشا اشتراك لفظى اين بوده كه كلمهاى را در معناى مجازى زياد استعمال مىكردند به حدى كه معناى دوم يعنى همان معناى مجازى ، حقيقت مىشد كلفظ الغائط مانند كلمه غائط فهو موضوع للمكان الذى يضع فيه الانسان لفظ غائط در لغت به معناى مكان پستى است كه انسان به هنگام قضاى حاجت در آن قرار مىگيرد ثم كنى به عن فضلة الانسان منتها اين لفظ را به صورت مجازى در مدفوع انسان استعمال كردند الى ان صار حقيقة فيها تا حدى كه غائط حقيقت در همان مدفوع شد مع عدم حجر معنى الاول البته معناى اول هم متروك نشده است [ ذكر اين قيد براى آن است كه اگر معناى اول متروك شده باشد اصطلاحا به آن لفظ ، منقول مىگويند مانند لفظ صلات كه به معنى دعا بوده و بعدا به معناى نماز منتقل شده است ] نعم ربما يذكر اهل اللغة للفظ واحد معانى عديدة و لكنها ربما يكون من قبيل المصاديق المختلفة لمعنى واحد البته در بسيارى از موارد ، اهل لغت براى يك لفظ معانى متعددى را ذكر كردهاند در حالى كه آن موارد از جمله مصاديق و افراد يك معناى واحد است و هذا كثير الوقوع فى المعاجم و اين اشتباه در فرهنگهاى لغت زياد اتفاق افتاده است . [ بعد آيت اللّه سبحانى به يك مورد از اين مسئله در پاورقى كتاب اشاره كرده و مىفرمايند : در كتاب قاموس المحيط براى
الموجز في أصول الفقه ( فارسى ) — صفحة 78
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص٧٨