تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الموجز في أصول الفقه ( فارسى ) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣
فى قوله سبحانه
وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيها
( يوسف / 82 ) و التقدير اهل القرية مانند اين آيه شريفه كه مىفرمايد : از روستايى كه ما در آن بوديم سؤال كن كه در اينجا كلمه اهل در تقدير است يعنى از اهالى آن روستا سؤال كن [ و در اينجا قرينه عقليه دلالت بر لزوم تقدير گرفتن يك كلمه دارد ] و هذا ما يعبر عنه باصالة عدم التقدير و اين همان چيزى است كه از آن به اصالت عدم تقدير تعبير شده است . -

5 - اصالة الظهور ( اصالت ظهور )

اذا كان اللفظ ظاهرا فى معنى خاص دون ان يكون نصا فيه بحيث لا يحتمل معه الخلاف وقتى كه لفظى در معناى خاصى ظهور داشته باشد اما آن‌گونه صراحتى نداشته باشد كه در آن احتمال خلاف داده نشود فالاصل الثابت عند العقلاء هو الاخذ بظهور الكلام و الغاء احتمال الخلاف پس قانون كلى و ثابت نزد عقلاء اين است كه ظاهر جمله را گرفته و احتمالات خلاف آن را لغو مىدانند و هذا ما يعبر عنه باصالة الظهور و اين همان چيزى است كه از آن با عنوان اصالت ظهور ياد مىكنند . ثم ان الاصول السابقة مصاديق لاصالة الظهور سپس [ بدان كه ] تمامى اصول گذشته همگى از افراد و مصاديق همين اصالت ظهور هستند . و هذه الاصول مما يعتمد عليها العقلاء فى محاوراتهم و لم يردع عنها الشارع فهى حجة و اين اصول از چيزهايى است كه معمولا در بين عقلاء رايج بوده و مردم در گفت‌وشنودهاى خود بر