تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الموجز في أصول الفقه ( فارسى ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
-

3 - اصالة الاطلاق ( اصالت اطلاق )

اذا ورد مطلق و شك فى كونه تمام الموضوع او بعضه وقتى كه لفظ مطلقى وارد شود و شك كنيم كه آيا تمام موضوع حكم [ در آن منحصر ] است يا نه ؟ كما قال سبحانه
أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ
( البقرة / 275 ) و احتمل ان المراد هو البيع بالصيغة دون مطلقه مانند اينكه خداوند سبحان فرموده است : خدا بيع را حلال كرد . و در اينجا احتمال داده مىشود كه شايد بيع با صيغه عربى مد نظر بوده نه هر بيعى فالمرجع عندئذ هو الاخذ بالاطلاق و الغاء احتمال التقييد پس محل رجوع [ براى بر طرف شدن شك ] در اين صورت همان است كه ما به اطلاق كلام عمل كرده و احتمال وجود قيد را لغو مىنماييم و هذا ما يعبر عنه باصالة الاطلاق و اين همان چيزى است كه از آن به اصالت اطلاق ياد كرده‌اند . -

4 - اصالة عدم التقدير ( اصالت عدم تقدير )

اذا ورد كلام و احتمل فيه تقدير لفظ خاص وقتى كه جمله‌اى وارد شود و ما احتمال دهيم كه شايد لفظ خاصى در آن جمله در تقدير باشد [ مانند اينكه فرعون گفت انا ربكم الاعلى و ما احتمال مىدهيم كه شايد او منظورش اين بوده كه انا عبد ربكم الاعلى و كلمه عبد در تقدير باشد ] فالمرجع عند العقلاء هو عدم التقدير پس محل رجوع نزد عقلاء جهت بر طرف شدن اين شبهه همان اصل عدم و نبودن تقدير است الا ان تدل عليه قرينة مگر اينكه دليلى بر لزوم تقدير گرفتن وجود داشته باشد كما