حال اگر در موردى شك كنيم كه مراد گوينده معناى ظاهرى است يا غير ظاهرى ؟ در اين صورت لازم است كلام گوينده حمل بر ظاهر شود و اين قاعده را اصالت ظهور مىگويند
و نكته آخر اينكه چون اصالت ظهور به معناى حمل كلام به معناى ظاهريش است پس در واقع تمام آن اصول سابق هم به همين اصل ظهور برگشت دارند و همه از مصاديق همين اصالت ظهور مىباشند چرا كه مثلا در اصالت حقيقت هم ما كلام گوينده را حمل بر ظاهرش كه معناى حقيقى باشد مىكنيم يا در اصالت عموم ، ظاهر كلام را كه عموميت است اخذ مىنماييم و هكذا در ساير موارد . پس در واقع مىشود گفت كه آن اصول سابق همه از افراد و زير مجموعههاى اصالت ظهور هستند .
عبارت كتاب چنين است :
ان الشك فى الكلام يتصور على نحوين بهدرستى كه شك كردن در يك جمله به دو صورت قابل تصور است الف ) الشك فى المعنى الموضوع له كالشك فى ان الصعيد هل وضع للتراب او لمطلق وجه الارض ؟ صورت اول : شك در معناى موضوع له كلمه است مثل اينكه شك كنيم كه آيا لفظ « صعيد » به معنى خاك است يا براى مطلق وجه الارض و چيزهايى كه روى زمين است وضع شده ؟ ب ) الشك فى مراد المتكلم بعد العلم بالمعنى الموضوع له صورت دوم : شك در مراد گوينده است بعد از آنكه ما به وضع كلمه و معناى موضوع له آن آگاهى داريم . اما النحو الاول من الشك اما صورت اول از شك [ كه معناى واقعى كلمه را
الموجز في أصول الفقه ( فارسى ) — صفحة 69
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص٦٩