تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الموجز في أصول الفقه ( فارسى ) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
عبارت كتاب چنين است : الاطراد هى العلامة الثالثة لتميز الحقيقة عن المجاز يعنى سومين علامت براى تشخيص معناى حقيقى از مجازى ، اطراد و شيوع استعمال است . و توضيح ذلك انه اذا اطرد استعمال لفظ فى افراد كلى بحيثية خاصة كرجل باعتبار الرجولية فى زيد و عمرو و بكر مع القطع بعدم كونه موضوعا لكل واحد على حدة توضيح مطلب آن است كه وقتى مثلا شيوع داشته باشد كه لفظى را با توجه به وجود خصوصيت و ويژگى خاصى در معنايى كلى به كار ببرند مانند اينكه لفظ رجل را به خاطر صفت مردانگى كه در زيد و عمرو و بكر وجود دارد در مورد تك‌تك آنها استعمال مىكنند با اينكه ما مىدانيم كه كلمه رجل براى هريك از اين افراد وضع نشده است يستكشف منه وجود جامع بين الافراد قد وضع اللفظ بازائه از همين‌جا [ كه ما مىدانيم كه كلمه رجل را در لغت فقط براى زيد يا عمرو يا . . . وضع نكرده‌اند اما با اين حال استعمال اين لفظ ، در تمام مردان جايز است ] كشف مىكنيم كه يك قدر مشترك در بين اين افراد وجود دارد [ يعنى همه آن افراد در يك ويژگى مشتركند ] كه لفظ رجل هم براى همان وصف مشترك وضع شده است فالجاهل باللغة اذا اراد الوقوف على معانى اللغات الاجنبية من اهل اللغة فليس له سبيل الا الاستماع الى محاوراتهم پس شخصى كه جاهل به يك لغت است وقتى بخواهد به معانى لغات بيگانه آگاهى پيدا كند و از آنها سر درآورد