تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الموجز في أصول الفقه ( فارسى ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
-

3 - الاطراد

سومين راه تشخيص معناى حقيقى از مجازى اطراد است . اطراد يعنى شيوع داشتن استعمال لفظ در يك معنا از جهت حيثيت خاصى كه در آن وجود دارد . توضيح مطلب آن است كه اگر لفظى را در موردى [ به لحاظ وجود خصوصيتى كه در آن مورد است ] استعمال كردند و سپس ديديم كه هركجاى ديگر هم كه آن خصوصيت موجود باشد ، استعمال مذكور صحيح است به آن اطراد مىگويند و اين از علامتهاى حقيقت است . مثلا فرض كنيد ما عنوان و كلمه « عالم » را بر « زيد » اطلاق مىكنيم به خاطر اينكه او واجد علم است بعد مىبينيم كه هركس ديگرى هم كه واجد علم باشد و همين ويژگى را داشته باشد مىشود بر او عنوان « عالم » را اطلاق كرد و لذا كشف مىكنيم كه اطلاق عالم بر زيد و هركس ديگرى كه صفت عالميت را داشته باشد به نحو حقيقت است اما اگر مثلا در يك موردى لفظى را در معنايى به كار ببرند ولى با اينكه در موارد ديگر همان خصوصيت وجود دارد اما استعمال آن در ساير موارد شايع نباشد معلوم مىشود كه آن مورد مجازى بوده است مثلا ما لفظ « اسد » را در رجل شجاع به كار مىبريم و اين بخاطر وجود شباهت رجل شجاع با اسد در صفت شجاعت است اما اين‌طور نيست كه در ساير موارد مشابهت هم اطلاق اسد صحيح باشد و فرضا اگر موجودى در قيافه و شكل ظاهرى با اسد شباهت داشته باشد اما بهره‌اى از شجاعت نبرده باشد نمىشود به او لفظ اسد را اطلاق كرد زيرا عرف چنين استعمالى را نمىپسندد .