كه منشا آن وضع باشد علامت حقيقت است اما تبادرى كه علت آن وجود قرينه يا شهرت و امثال آن باشد علامت حقيقت نيست .
اذا استعمل المتكلم لفظا فى معنى معين فلو علم انه موضوع له سمى هذا الاستعمال حقيقيا يعنى وقتى گوينده لفظى را در معناى مشخص به كار ببرد اگر معلوم باشد كه آن معنا ، معنى اصلى و موضوع له آن است به اين استعمال ، حقيقت مىگويند .
و اما اذا شك فى المستعمل فيه و انه هل هو الموضوع له او لا ؟
فهناك علامات تميز بها الحقيقة عن المجاز . اما اگر در مورد معناى مورد استعمال كه لفظ در آن به كار رفته شك حاصل شود و معلوم نباشد كه كداميك از آن معانى ، معنى حقيقى كلمه و كداميك معنى مجازى است ، در اينجا علامتهايى وجود دارد كه به كمك آنها مىشود معنى حقيقى را از معناى مجازى تشخيص داد . مثلا در آيه شريفه
« فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً » *
اگر در معناى « صعيد » شك كنيم كه آيا اين كلمه به معناى تراب و خاك است يا شامل سنگ و ريگ و ساير وجه الارض هم مىشود ، به كمك علامت و نشانههايى كه ذكر خواهد شد مىشود معنى حقيقى اين كلمه را تشخيص داد . كه اولين علامت معناى حقيقى تبادر است التبادر هو انسباق المعنى الى الفهم من نفس اللفظ مجردا عن كل قرينة يعنى تبادر عبارت است از سبقت گرفتن و پيشى گرفتن يك معنا به ذهن شنونده از خود لفظ بدون كمك قرينه و هذا يدل على ان