ذهن ما تبادر مىكند اين است كه آن احكام تا حد غايت محدود بوده و خلاف آن حكمها به ما بعد از غايت سرايت مىكند .
الرابع : مفهوم الحصر ( چهارم : مفهوم حصر )
اگر ما بخواهيم در مواردى انحصار را به مخاطب منتقل كنيم از ادوات و واژهها يا هيئتهاى خاصى استفاده مىنماييم . مثلا كلمه « انما » يا « الا » استثنائيه در لغت عرب براى دلالت بر حصر وضع شده است كما اينكه هيئت مقدم شدن مفعول بر فعل و فاعل يا فاصله شدن ضمير فصل بين مبتدا و خبر نيز دلالت بر حصر مىكنند .
مثلا اگر گفته شود « جاء القوم الا زيدا » معناى آن اين است كه تنها كسى كه نيامده منحصرا زيد بوده است . يا در آيه
إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ ،
چون مفعول بر فعل و فاعل مقدم شده دلالت بر حصر دارد يعنى تنها تو را مىپرستيم و تنها از تو كمك مىخواهيم .
حال بحث در مورد اين است كه آيا ادوات يا هيئتهاى حصر دلالتى بر مفهوم دارند يا نه ؟
در جواب بايد بگوييم كه در بسيارى از موارد ، ادات حصر داراى مفهوم مىباشند چرا كه مثلا آنچه از سياق و شكل جمله استثنائيه فهميده شده و به ذهن انسان تبادر مىكند اين است كه استثناى از جمله مثبت به صورت منفى و استثناى از جمله منفى به صورت مثبت ظاهر مىشود و