اينگونه جملات دلالت مىكنند بر اينكه آن حكم مورد نظر گوينده از ما بعد از غايت برداشته مىشود و حتى اگر ما معتقد به داخل نبودن غايت در مغيا باشيم آن حكم ، شامل خود غايت هم نمىشود [ يعنى غايت داراى مفهوم هست ] لان المتفاهم العرفى فى امثال المقام هو تحديد الواجب و تبيين ما هو الوظيفة فى مقام التوضؤ زيرا آنچه عرفا از اينگونه جملات فهميده مىشود اين است كه خواستهاند آن مقدارى را كه نهايتا مكلف بايد در مقام وضو گرفتن بشويد را روشن ساخته و محدوده حكم وجوبى را بيان سازند و يؤيد ما ذكرناه تبادر المفهوم فى اكثر الآيات الواردة فيها حتى الخافضة كه اكثر آيات قرآنى كه در آنها حتى حرف جرّ وجود دارد نيز اين تبادر مفهومى را كه بيان كرديم تأييد مىنمايد كقوله سبحانه
كُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الْأَسْوَدِ
( البقرة / 187 ) و قال
وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ *
( البقرة / 193 ) فان المتبادر منها هو حصر الحكم الى حد الغاية و سريان خلافه الى ما بعدها مانند اينكه خداوند سبحان در مورد ابتداى امساك در روزه فرمود : بخوريد و بياشاميد تا زمانى كه رشته سفيدى از رشته سياهى جدا و مشخص شود يا در جاى ديگر فرمود : با مشركان و منافقان بجنگيد تا زمانى كه فتنهاى نباشد . پس آنچه از اينگونه آيات به