ذكرناه من التبادر فهو و الا فالقول الرابع هو الاقوى من انه لا ظهور لنفس التقييد بالغاية فى دخولها فى المغيى و لا فى عدمه پس اگر از نظر شما اين تبادرى را كه بيان كرديم قابل قبول بود كه هيچ و الا اگر اين نظريه را نپذيريد به نظر ما قول چهارم كه مىگفت نفس غايت بهخودىخود هيچ دلالت و ظهورى در اين مورد ندارد كه آيا غايت داخل در مغيا باشد يا نه ، از همه قوىتر است .
* * * * اما در مورد مفهوم غايت بايد بگوييم كه ظاهرا اينگونه جملات داراى مفهوم هستند چرا كه تقييد يك جمله با غايت عرفا براى اين است كه حد نهايى يك حكم يا موضوع را بيان كرده باشند و مثلا وقتى كه گفته مىشود : روزه خود را تا شب به پايان برسانيد ، مفهومى كه از آن جمله متبادر مىشود اين است كه امساك و خوددارى از خوردن و آشاميدن تا شب ادامه دارد و پس از آن امساك كردن لازم نيست . يا مثلا وقتى مىگويند براى وضو بايد دستها را تا آرنج بشوييد ، مفهوم آن اين است كه پس شستن ما بعد از آرنج يعنى بازوها لازم نمىباشد .
الجهة الثانية : فى مفهوم الغاية و الظاهر دلالة الجملة على ارتفاع الحكم عما بعد الغاية و حتى عن الغاية ايضا اذا قلنا بعدم دخولها فى حكم المغيى جهت دوم ، بحث پيرامون مفهوم غايت است كه ظاهرا
الموجز في أصول الفقه ( فارسى ) — صفحة 409
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص٤٠٩