نيست مانند اينكه گفتهاند : هر چيزى حلال است تا وقتىكه به حرمت آن علم پيدا كنى [ يعنى تا زمانى كه به حرمت چيزى يقين نداريد ، آن شىء محكوم به حليت است ] فانه لا يمكن ان يكون العلم بالحرام داخلا فى حكم المغيى اذ ليس بعد العلم بالحظر رخصة پس بهدرستى كه ممكن نيست كه علم به حرام [ يعنى غايت ] داخل در حكم مغيا [ يعنى حكم به حليت ] باشد زيرا بعد از آنكه به ممنوعيت و حرمت چيزى علم حاصل شود ديگر رخصت و اجازهاى نسبت به ارتكاب آن وجود ندارد الثانى : اذا كانت اداة الغاية هى لفظ « حتى » فالنزاع فى دخول الغاية فى حكم المغيى و عدمه انما يتصور اذا كانت خافضة مسئله دوم اينكه وقتى كه ادات غايت ما ، لفظ حتى باشد تنها در صورتى نزاع و بحث دخول غايت در مغيا جريان دارد كه آن « حتى » حرف جر باشد كما فى قوله اكلت السمكة حتى رأسها مثل اينكه گفته شود : ماهى را خوردم تا سرش [ كه در اينجا اين بحث مطرح است كه آيا سر ماهى را هم خورده است يا نه ؟ ] و مثل قوله سبحانه
كُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الْأَسْوَدِ
( البقرة / 187 ) و مانند اين آيه شريفه كه در مورد زمان ابتداى روزه مىفرمايد : بخوريد و بياشاميد تا زمانى كه رشته