محكوما به حكم ما بعد الغاية ( العضد ) مسئله اول اينكه بحث از داخل بودن غايت در مغيا تنها در صورتى قابل تصور است كه در آنجا يك نقطه مشتركى وجود داشته باشد تا بشود تصور كرد كه غايت داخل در حكم مغيا باشد يا داخل در حكم ما بعد از غايت بشود مانند ( آرنج ) كه هم صلاحيت اين را دارد كه در مغيا [ يعنى دستها ] داخل باشد و هم صلاحيت اين را دارد كه داخل در حكم ما بعد از غايت يعنى بازوها باشد و اما اذا لم يكن كذلك فلا كما اذا قال اضربه الى خمس ضربات فالضربة السادسة هى بعد الغاية و ليس هنا حد مشترك صالح لان يكون محكوما به حكم المغيى او محكوما به حكم ما بعد الغاية اما اگر حد مشتركى وجود نداشته باشد پس بحث از دخول غايت در مغيا يا عدم آنهم جارى نخواهد بود مانند اينكه گفته شود : او را 5 ضربه بزن كه ضربهء ششم بعد از غايت بوده و [ ما بين اعداد حد مشتركى وجود ندارد كه مثلا بشود ضربه پنجم را جزء ضربه ششم يا جزء ضربه چهارم تصور نماييم ] بنابراين نمىشود نقطه مشتركى را فرض كرد كه داخل در مغيا باشد يا نباشد و بذلك يظهر انه لو كانت الغاية غاية للحكم لا يتصور فيه ذلك النزاع كما اذا قال كل شىء حلال حتى تعلم انه حرام با توجه به مطلب ذكر شده معلوم مىشود كه اگر غايت ، قيدى براى نفس حكم باشد در آن صورت ، نزاع دخول غايت در مغيا قابل تصور
الموجز في أصول الفقه ( فارسى ) — صفحة 405
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص٤٠٥