تميز و هر چيزى كه بتواند قيد براى موضوع تكليف يا قيد براى خود تكليف قرار بگيرد ، مىشود . الثانى : يشترط فى الوصف ان يكون اخص من الموصوف مطلقا حتى يصح فرض بقاء الموضوع مع انتفاء الوصف كالانسان العادل نكته دوم اينكه در وصف مورد بحث اصوليين ، شرط است كه وصف اخص از موصوف باشد [ يعنى رابطه صفت و موصوف از نوع عموم خصوص مطلق باشد تا در صورت انتفاء وصف بشود باقى بودن موضوع را تصور كرد مثل انسان عادل كه انسان كلىتر و عادل ، جزئىتر است يعنى همه عادلها انسانند اما همه انسانها عادل نيستند و ممكن است انسان ( موضوع ) وجود داشته باشد اما عادل نباشد ] فخرج منه ما اذا كانا متساويين كالانسان المتعجب و ما اذا كان اعم منه مطلقا كالانسان الماشى بنابراين اگر صفت و موصوف مساوى باشند مانند انسان متعجب [ كه همه انسانها متعجب بوده و همه متعجبها هم انسانند ] يا اگر صفت كلىتر باشد مانند انسان ماشى ( يعنى راه رونده ) كه ماشى بودن اختصاصى به انسان ندارد بلكه ساير حيوانات هم مشى و راه رفتن دارند ، اينها از بحث اصوليين خارج هستند [ چرا كه با از بين رفتن اينگونه صفات ، موضوع هم از بين مىرود ] و اما اذا كان اعم منه من وجه كما فى الغنم السائمة زكات فان بين الغنم و السائمة عموم و خصوص من وجه اما اگر ما بين وصف و موضوع رابطه عموم و خصوص من وجه باشد مانند اينكه گفته شده است : در گوسفند سائمه زكات واجب مىباشد . كه بين غنم و سائمه رابطه عموم و خصوص من
الموجز في أصول الفقه ( فارسى ) — صفحة 392
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص٣٩٢