تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الموجز في أصول الفقه ( فارسى ) — صفحة 391

مساهمون:

ص٣٩١
بحث و نزاع در مورد مفهوم وصف نداشته و دليل نمىشود كه ما از مفهوم وصف بحث نكنيم . حال كه با اين مقدمات آشنا شديم به اصل مطلب پرداخته و مىگوييم : وصف به‌خودىخود دلالتى بر مفهوم ندارد زيرا نهايت چيزى كه از قيودى مانند وصف و امثال آن فهميده مىشود اين است كه آن قيد احترازى بوده و دلالتى بر حكم موضوع در صورت انتفاء وصف يا انتفاء قيد ديگر ندارد . مگر آنكه قرائن و دلائل خاصى وجود داشته باشند كه به كمك آنها معلوم شود كه اين وصف يا قيد از نوع قيود مفهومى بوده و داراى مفهوم مىباشد . و نكته آخر اينكه دلالت نداشتن وصف بر مفهوم ، در جملات انشائيه يا خبريه‌اى است كه در مقام جعل و تشريع احكام هستند و لذا عقود و ايقاعات يا وصايا يا اقرارهايى كه در محاورات عمومى مردم رايج هست غالبا از اين قاعده [ يعنى مفهوم نداشتن ] استثناء بوده و معمولا داراى مفهوم هستند . عبارت كتاب چنين است : و لإيضاح الحال نذكر امورا و براى روشن شدن مطلب ، چند امر را ذكر مىكنيم الاول : المراد من الوصف فى عنوان المسألة ليس خصوص الوصف النحوى بل الاصولى نكته اول اينكه منظور از وصف در اين باب ، تنها وصف نحوى يعنى صفت نيست بلكه وصف اصولى مراد است [ كه يك معناى كلىتر مىباشد ] فيعم الحال و التمييز مما يصلح ان يقع قيدا لموضوع التكليف او لنفسه پس وصف اصولى شامل حال و