تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الموجز في أصول الفقه ( فارسى ) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥
مفهومى بودن قيد ، مستلزم شكستن سكوت و حكم نمودن به عدم حكم مورد نظر ، در جايى كه وصف وجود ندارد مىباشد . اذا عرفت ذلك فاعلم ان الحق عدم دلالة الوصف على المفهوم حال كه اين مقدمات را دانستى پس بدان كه حق اين است كه وصف دلالتى بر مفهوم ندارد لان اقصى ما يدل عليه القيد هو كونه احترازيا بالمعنى الذى مر عليك زيرا نهايت چيزى كه قيد ( يعنى وصف ) برآن دلالت دارد اين است كه آن وصف از نوع قيود احترازى به همان معنايى كه گذشت مىباشد و اما الزائد عليه اى الانتفاء لدى الانتفاء فلا دليل عليه و اما دلالت كردن قيد بر بيشتر از احتراز ، يعنى اينكه آن وصف دلالت كند بر اينكه اگر وصف منتفى شد حكم نيز منتفى مىشود [ و خلاصه مفهوم داشتن وصف ] دليلى برآن نيست نعم ربما تدل القرائن على ثبوت المفهوم للقضية الوصفية وراء كونه احترازيا مثل ما حكى ان ابا عبيدة قد فهم من قول رسول اللّه ( ص ) لى الواجد يحل عرضه و عقوبته ان لى غير الواجد لا يحل البته گاهى با قطع نظر از احترازى بودن قيود ، قرائن خاصى دلالت مىكنند كه جمله وصفيه داراى مفهوم است مثل آنچه حكايت شده كه ابو عبيده از سخن پيامبر اسلام ( ص ) كه فرمودند : طول دادن و امروز و فردا كردن شخص غنى كه توانايى پرداخت بدهى خود را دارد اما بدون دليل آن را به تأخير مىاندازد مجازات و آبروى او را حلال مىكند [ يعنى كسى كه بدون دليل از پرداخت بدهىاش خوددارى كند مىشود آبروى او را برده و او را مجازات نمايند ] و ابو عبيده از اين