شتر سائمه كه موضوع ما ( يعنى غنم ) منتفى شده است و لذا ديگر اهميتى ندارد كه صفت سائمه باقى باشد يا نه .
سوم اينكه معمولا قيدهايى كه در جمله وجود دارد به پنج نوع تقسيم مىشوند كه عبارتند از :
1 - قيد زائد به اين صورت كه گاهى قيودى كه در جمله وجود دارد زائده هست بهطورىكه اگر از جمله حذف شوند خللى به اصل مطلب وارد نمىشود . اينگونه قيود معمولا براى تأكيد يا انگيزههاى ديگرى كه در علم بلاغت به آنها اشاره شده است آورده مىشوند مانند : انسان خندان ناطق است . كه در اين جمله قيد « خندان » زيادى است چرا كه همه انسانها ناطق هستند و ناطق بودن اختصاصى به خندانها ندارد .
2 - قيد توضيحى به اين شكل كه در بعضى از موارد ، قيود ذكر شده در جمله صرفا براى توضيح دادن يا بيان ويژگىهاى موضوع ذكر شدهاند مانند آيه شريفه 33 از سوره مباركه نور كه مىفرمايد :
لا تُكْرِهُوا فَتَياتِكُمْ عَلَى الْبِغاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّناً
يعنى دختران خود را بر فحشاء وادار نكنيد اگر آنها مىخواهند پاكدامن باشند . در اين آيه شريفه قيد
إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّناً
[ اگر مىخواهند پاكدامن باشند ] ، يك قيد توضيحى است كه خصوصيت و ويژگى دختران را بيان مىكند كه نوعا دختران جوان پاكدامن و عفيف بوده و تمايلى به فحشاء ندارند . و لذا اينگونه از قيود داراى مفهوم نيستند و نمىشود گفت كه پس اگر دختران متمايل به فحشا هستند بايد آنها را برآن كار زشت وادار نماييم ! ! !