« فى الغنم السائمة زكات » ، زكات حكم و تكليف هست . غنم موضوع تكليف و سائمه قيدى براى غنم ( يعنى قيد موضوع حكم ) مىباشد .
دوم اينكه در وصف مورد بحث اصوليين بايد وصف اخص از موصوف باشد بهطورىكه اگر وصف از بين رفت موصوف ( يعنى موضوع جمله ) باقى بماند مانند : انسان عادل ، كه عادل اخص از انسان بوده و انسان كلىتر و عام است و ممكن است انسان باشد ولى عادل نباشد .
اما اگر وصف با موصوف مساوى باشد مانند انسان متعجب ، كه همه انسانها متعجب بوده و تمام متعجبها هم انسانند . يا اگر صفت عامتر از موصوف باشد مانند انسان ماشى يعنى راه رونده ، كه صفت مشى اعم از انسان است چرا كه حيوانات ديگر غير از انسان هم ماشى و راه رونده هستند . پس در اين موارد اگر صفت از بين برود قطعا موصوف ( يعنى موضوع ) نيز منتفى مىشود و لذا اينگونه موارد داخل در بحث اصوليين نيستند .
و اگر رابطه صفت و موصوف ، عموم و خصوص من وجه باشد مانند :
غنم سائمه كه داراى نقطه اشتراك و افتراق هستند به اين صورت كه ممكن است غنم باشد و سائمه نباشد يا سائمه باشد اما گوسفند نباشد بلكه گاو يا شتر باشد . و ممكن است كه در يك جا هر دو جمع شوند يعنى هم گوسفند باشد و هم خصوصيت سائمه بودن را داشته باشد .
كه در اينگونه موارد اگر صفت از بين برود و موضوع باقى باشد مانند غنم معلوفه ، داخل در بحث اصوليين خواهند بود . اما اگر موضوع از بين برود خواه صفت باقى باشد يا نه بحث اصوليين شامل آن نيست مانند
الموجز في أصول الفقه ( فارسى ) — صفحة 387
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص٣٨٧