تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الموجز في أصول الفقه ( فارسى ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
بخوان . پس بنا بر اينكه جمله شرطيه داراى مفهوم باشد در اينجا بين منطوق يكى از اين قضايا با مفهوم ديگرى تعارض بوجود مىآيد فلو افترضنا ان المسافر بلغ الى حد لا يسمع اذان البلد و لكن يرى جدرانه فيقصر حسب منطوق الجملة الاولى و يتم حسب مفهوم الجملة الثانية پس اگر فرض كنيم كه مسافرى به جايى رسيده كه صداى اذان شهر را نمىشنود اما ديوارهاى شهر را مىبيند براساس منطوق جمله اول [ كه گفت هرگاه اذان را نشنيدى نماز را شكسته بخوان ] بايد نمازش را شكسته بخواند اما برطبق مفهوم جمله دوم [ كه گفت هرگاه ديوار شهر را نديدى نماز را شكسته بخوان ] بايد نماز را كامل بخواند [ چرا كه او هم اكنون ديوارهاى شهر را مىبيند ] كما انه اذا بلغ الى حد يسمع الاذان و لا يرى الجدران فيتم حسب مفهوم الجملة الاولى و يقصر حسب منطوق الجملة الثانية چنان كه اگر مسافر به جايى برسد كه صداى اذان را مىشنود اما ديواره‌هاى شهر را نمىبيند برطبق مفهوم جمله اول بايد نماز را كامل بخواند اما براساس منطوق جمله دوم بايد شكسته بخواند فالتعارض بين منطوق احداهما و مفهوم الاخرى پس بين مفهوم يكى از دو جمله با منطوق ديگرى تعارض وجود دارد و بما انك عرفت ان استفادة المفهوم مبنى على كون الشرط علة تامة اولا و منحصرة ثانيا يرتفع التعارض بالتصرف فى احد ذينك الامرين و از آنجا كه شما دانستيد كه مفهوم‌گيرى از جمله شرطيه وابسته به اين است كه اولا لازم است كه شرط ، علت تامه و مستقل براى جزاء بوده و ثانيا بايد آن علت ، از نوع علت منحصره باشد ، پس در نتيجه با تصرف كردن در يكى