تقسيم الوضع بحسب اللفظ الموضوع
مطالبى كه بيان شد پيرامون تقسيم وضع از نظرگاه معنا بود . يعنى اگر ما معناى يك شىء را در نظر بگيريم به اعتبار جزيى يا كلى بودن آن معنا و به اعتبار لفظى كه در قبال آن معنا قرار داده شده 4 نوع وضع خواهيم داشت كه بحث آن گذشت .
اما در اين قسمت ، تقسيم ديگرى براى وضع بيان مىشود كه ملاك و معيار در اين تقسيم دوم خود لفظ است نه معنا . به عبارت ديگر اينكه اگر ما لفظ را در نظر بگيريم و معيار و ملاك ما خود لفظ باشد در اين صورت ، دو قسم وضع خواهيم داشت 1 - وضع شخصى 2 - وضع نوعى .
توضيح مطلب آن است كه اگر گوينده لفظى را تلفظ كند و مراد او از آن لفظ ، خود آن كلمه و لفظ باشد در اينجا ، وضع شخصى است . مثلا اگر متكلمى بگويد : زيد قائم و مراد او از كلمه « زيد » خود همان لفظى است كه مركب از ز - ى - د است و براى فرد خاصى وضع شده كه در خارج وجود دارد و با خصوصيات شخصى خودش زندگى مىكند در اين صورت ، وضع شخصى است .
اما گاهى گوينده كلامى را مىگويد و مراد او خود آن لفظى كه در كلام آورده نيست بلكه نوع اين لفظ را مد نظر دارد كه در اين صورت ، وضع نوعى خواهد بود . مثلا اگر كسى بگويد : ضرب فعل ماض يعنى ضرب فعل ماضى است در اينجا مراد گوينده در ضرب خلاصه و محدود نمىشود و او نمىخواهد بگويد كه همين ضرب كه در جمله ذكر شده است فعل ماضى است چرا كه ضرب مذكور در جمله فوق مبتدا است نه فعل