ماضى - بلكه مراد گوينده آن است كه نوع اين كلمه يعنى الفاظ ديگرى هم كه شكل و هيئت آنها مثل ضرب است و بر وزن فعل مىآيند فعل ماضى هستند و البته تفاوتى ندارد كه ماده آنها چه باشد پس خرج - نصر - كتب و يا هر ماده ديگرى هم كه بر وزن فعل باشد و در اين قالب قرار بگيرد فعل ماضى خواهد بود كه در اين صورت وضع نوعى است چرا كه مراد گوينده از اينكه گفته است ضرب فعل ماضى است خود آن لفظ ضرب كه در كلامش آمده نيست بلكه نوع اين وزن از الفاظى كه از نظر هيئت و شكل ، مثل ضرب هستند مراد اوست .
عبارت كتاب چنين است :
ثم ان ما مر تقسيم للوضع حسب المعنى سپس بهدرستى كه مطالبى كه گذشت تقسيم وضع از نظر معنا بود . و ثمة تقسيم آخر له حسب اللفظ الموضوع الى شخصى و نوعى و در اينجا يك تقسيم ديگرى هم براى وضع است به اعتبار لفظى كه براى معنا قرار داده شده و آن وضع شخصى و نوعى است . فاذا كان اللفظ الموضوع متصورا بشخصه فيكون الوضع شخصيا پس اگر خود آن لفظ شخصا مد نظر باشد در اين صورت وضع شخصى است مثل اينكه مىگوييم زيد قائم و مراد ما خود كلمه زيد است كتصور لفظ زيد بشخصه مثل تصور لفظ زيد به تنهايى و اما اذا كان متصورا بوجهه و عنوانه فيكون الوضع نوعيا اما اگر آن لفظ با عنوان و هيئت خودش لحاظ شود در آن صورت ، وضع نوعى است كهيئة الفعل الماضى التى هى موضوعة لانتساب الفعل الى
الموجز في أصول الفقه ( فارسى ) — صفحة 37
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص٣٧