و هذا بخلاف الرابع بر خلاف قسم چهارم ( وضع خاص - موضوع له عام ) فان الملحوظ لاجل تشخصه بخصوصيات يكون خاصا بهدرستى كه معناى مورد نظر چون با خصوصيات و ويژگىهاى خاص ، مد نظر است جزيى است ليست له قابلية الحكاية عن الجامع بين الافراد حتى يوضع اللفظ بازائه و معناى جزيى قابليت اين را ندارد كه حكايت كند از مفهوم كلى كه جامع بين او و افراد ديگر است تا صحيح باشد وضع لفظ كلى در قبال آن جزيى و بالجملة العام يصلح لان يكون مرآة لمصاديقه الواقعة تحته به عبارت خلاصهتر اينكه كلى و عام صلاحيت اين را دارد كه منعكس كند افراد در تحت خودش را . يعنى شما وقتى مفهوم كلى انسان را تصور كنيد قطعا ماهيت زيد و عمرو و بكر و . . . را هم تصور كردهايد از باب اينكه چونكه صد آيد نود هم پيش ماست . و لكن الخاص لاجل تضيقه و تقيده لا يصلح ان يكون مرآة للجامع بينه و بين فرد آخر اما معناى خاص چون محدود و مقيد به قيود است فقط خودش را منعكس مىكند و صلاحيت اين را ندارد كه انعكاسدهنده يك كلى باشد كه جامع بين او و افراد ديگر است . يعنى شما نمىتوانيد درخت پرتقال واقع در باغچه منزل خود را تصور كرده و بگوييد « رأيت شجرا » و توقع و انتظار داشته باشيد كه مخاطب و شنونده با شنيدن لفظ « شجر » ذهنش دقيقا متوجه همان درخت پرتقال مد نظر شما بشود و البته چنين چيزى ممكن نيست .
الموجز في أصول الفقه ( فارسى ) — صفحة 35
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص٣٥