الفاعل فى الزمان الماضى مثل شكل فعل ماضى كه وضع شده براى نسبت دادن فعل به فاعل در زمان گذشته و لكن الموضوع ليس الهيئة الشخصية فى ضرب او نصر مثلا اما آنچه وضع براى زمان گذشته شده شكل خاص ضرب يا نصر نيست .
بل مطلق هيئة فعل فى اى مادة من المواد تحققت بلكه مطلق شكل فعل ماضى است در هر مادهاى كه محقق باشد . پس وقتى مىگوييم ضرب فعل ماضى است مراد ما آن نيست كه همين ضربى خاص و تلفظ شده در كلام ما فعل ماضى باشد بلكه مراد ما از آن جمله اين است كه نوع اين ضرب و هر چيزى كه از نظر شكل و هيئت بر وزن فعل باشد فعل ماضى است و در اين جهت تفاوتى بين ضرب و نصر و خرج و . . . وجود ندارد و بذلك يعلم ان وضع الهيئة فى الفاعل و المفعول و المفعال هو نوعى لا شخصى يعنى از مطالب ذكر شده دانسته مىشود كه وضع شكل و قالب در فاعل و مفعول و مفعال ، همه نوعى هستند نه شخصى . يعنى مثلا وقتى گفته مىشود كاتب اسم فاعل است مراد ما خود اين كلمه كاتب نيست بلكه هر چيزى است كه بر اين وزن بيايد مثل ضارب - سارق - شاهد و . . . يا وقتى مىگوييم مضروب اسم مفعول است مراد ما خود اين كلمه مضروب كه تلفظ شده نيست بلكه وزن و شكل مفعول ملاك ما است يعنى هر چيزى كه بر اين وزن باشد هم اسم مفعول است مانند مقتول - منصور - مسروق و . . . و همينطور در مفعال كه
الموجز في أصول الفقه ( فارسى ) — صفحة 38
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص٣٨