تحقق جزاء وابسته بر شرط بوده و پس از حصول شرط ، آمدن جزاء امرى قطعى و اجتنابناپذير است . اما عليت منحصره را نمىتوان با دلالت وضعيه به اثبات رسانيد زيرا تقسيمبندى علت به منحصره و غير منحصره از مسائل فلسفى است كه نوعا عامه مردم به آنها توجهى ندارند و بسيار بعيد است كه واضع متوجه اين تقسيمبندىهاى عقلى و فلسفى بوده باشد و هيئت جمله شرطيه را براى نوعى خاص از علت يعنى علت منحصره وضع كرده باشد . حال آيا انحصار عليت از راه ديگرى قابل اثبات است يا نه ؟
ايشان مىفرمايند : از راه انصراف و تبادر نيز نمىتوانيم انحصار را ثابت كنيم براى اينكه انصراف ذهن به سمت يك معنا بدون دليل نيست بلكه منشأ پيدايش انصراف يا كثرت استعمال است و يا اكمليت افراد .
يعنى اگر بخواهد در جايى انصراف محقق شود يا نياز به كثرت استعمال آن لفظ يا هيئت در معناى خاصى است بهطورى كه بر اثر كثرت استعمال ، تا آن لفظ يا هيئت بيان شد فورا ذهن مخاطب به سوى معناى مورد استعمال منصرف شود و يا بايد آن معنا يا مصداقى كه ذهن به سمت آن انصراف پيدا كرده از كاملترين افراد و مصاديق آن لفظ يا هيئت باشد چرا كه بدون دليل انصراف صورت نمىگيرد .
در بحث ما نيز اگر قرار باشد كه لفظ « علت » به سمت علت منحصره انصراف داشته باشد بهطورىكه تا كلمهء علت را استعمال كنند فورا ذهن شنونده بسوى علت منحصره برود ، بايد يكى از اين دو امر بعنوان منشأ انصراف محقق شود . يعنى يا بايد اثبات كنيد كه كلمه « علت » در اكثر موارد در علت منحصره استعمال مىشود و باصطلاح كثرت استعمالش
الموجز في أصول الفقه ( فارسى ) — صفحة 351
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص٣٥١