تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الموجز في أصول الفقه ( فارسى ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
موضوع و محمول و شرط باشد فيقع النزاع حينئذ فى دلالة القضية الشرطية على انتفاء المحمول عن الموضوع عند انتفاء الشرط و عدمها پس در اين صورت [ كه شرط امرى جداى از موضوع باشد ] بحث در مورد اين است كه آيا جمله شرطيه دلالت بر اين مسئله دارد كه اگر شرط محقق نشود محمول هم از موضوع منتفى مىگردد ؟ يا چنين دلالتى نيست ؟ [ يعنى آيا جمله شرطيه دلالت بر مفهوم دارد يا نه ؟ ] مثل قوله ( ع ) اذا كان الماء قدر كر لم ينجسه شىء مانند اين گفته امام ( ع ) كه فرموده است : وقتى كه آب به اندازه كر برسد چيزى او را نجس نمىكند فهناك موضوع و هو الماء و محمول و هو العاصمية ( لم ينجسه ) و شىء آخر باسم الشرط اعنى الكرية پس در اينجا ما يك موضوع داريم كه همان آب است و يك محمول داريم كه همان متأثر نشدن و نجس نشدن است و يك چيز ديگرى هم بعنوان شرط وجود دارد كه همان كريت مىباشد فعند انتفاء الشرط يبقى الموضوع ( الماء ) بحاله پس وقتى كه شرط ، يعنى كريت منتفى شود موضوع يعنى آب به قوت خود باقى است [ يعنى ممكن است كه آب وجود داشته باشد اما به مقدار كر نباشد ] بخلاف القضايا التى يعد الشرط فيها محققا للموضوع من دون تفكيك بين الشرط و الموضوع بل يكون ارتفاع الشرط ملازما لارتفاع الموضوع فهى خارجة عن محل النزاع بر خلاف آن قضاياى شرطيه‌اى كه در آنها ، شرط محقق‌كننده موضوع قضيه است [ يعنى شرط و موضوع يك شىء واحد مىباشد ] بدون اينكه شرط و موضوع از