آمدن ناسخ به معناى از بين رفتن همان بعث و برانگيختن مكلف است و زمانى كه بعث و تحريك مولى برداشته شود بطور كلى وجوب هم از بين مىرود و معنا ندارد كه جواز باقى بماند چرا كه ما با يك معناى واحد بسيط ( وجوب ) مواجه هستيم نه اينكه چند چيز وجود داشته باشد و پس از آمدن ناسخ ، يكى از آنها ( لزوم ) برداشته شده و ما بقى ( جواز و رجحان ) باقى بمانند .
به عبارت سادهتر اينكه جواز و رجحان از لوازمات بعث و تحريك مولى هستند و زمانى كه اصل بعث و برانگيختن مولى به وسيله نسخ از بين رفت معنا ندارد كه لوازمات آن باقى بماند .
عبارت كتاب چنين است :
اذا نسخ الوجوب فهل يبقى الجواز او لا ؟ هنگامى كه وجب چيزى نسخ شده و برداشته شود آيا جواز آن باقى مىماند يا نه ؟ و لنقدم مثالا من الكتاب العزيز بايد مثالى را از قرآن كريم بياوريم . فرض اللّه سبحانه على المؤمنين اذا ارادوا النجوى مع النبى ( ص ) تقديم صدقة خداوند سبحان بر مؤمنين واجب كرد كه هرگاه مىخواهند با پيامبر اكرم ( ص ) گفتگويى سرى داشته باشند لازم است قبل از آن صدقهاى را در راه خدا بدهند قال سبحانه
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا ناجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقَةً ذلِكَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ أَطْهَرُ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ
( المجادلة / 12 ) خداوند سبحان فرموده است اى كسانى كه ايمان آورديد وقتى كه مىخواهيد با پيامبر گفتگويى سرى داشته باشيد قبل از آن