مراد از مقدمه واجب هر چيزى است كه تحقق واجب وابسته برآن است بهطورى كه اگر آن را انجام ندهيم انجام شدن واجب ممكن نيست . مثلا اگر مولى به بردهء خود امر كند و بگويد « اشتر اللحم » ( برو گوشت بخر ) ، براى خريدن گوشت و انجام دادن اين واجب ، مقدماتى وجود دارند مانند رفتن به بازار و يا مراجعه به قصاب و . . . بهطورى كه اگر عبد به بازار نرود و آن مقدمات را انجام ندهد ، خريدن گوشت هم محقق نمىشود . يا مثلا اگر مولى امر كرده و بگويد « كن على السطح » ( برو بالاى پشتبام ) ، براى رفتن بر پشتبام مقدماتى لازم است كه اگر محقق نشود امكان رفتن بر پشتبام هم وجود نخواهد داشت مانند قرار دادن نردبام و امثال آن .
پس مقدمهء واجب چيزى است كه به كمك آن امكان انجام دادن واجب فراهم مىشود و اگر آن مقدمه انجام نشود تحقق واجب هم ممكن نخواهد بود .
همهء علماى علم اصول بر اين عقيدهاند كه مقدمهء واجب عقلا واجب است اما آنچه محل نزاع و بحث قرار گرفته اين است كه آيا مقدمهء واجب علاوه بر لزوم عقلى ، وجوب شرعى هم دارد يا نه ؟ به عبارت ديگر اينكه آيا بين وجوب ذى المقدمه و اصل واجب با وجوب مقدمهء آن تلازم وجود دارد بهطورى كه اگر مولى بر انجام دادن كارى امر كند امر او به منزلهء امر به مقدمات آن عمل هم مىباشد يا نه ؟ و در يك جمله اينكه آيا مقدمهء واجب شرعا واجب است يا نه ؟ و آيا همانطورىكه شرع به اصل عمل و ذى المقدمه امر مىكند لازم است كه به انجام دادن مقدمات هم امر كند يا خير ؟
الموجز في أصول الفقه ( فارسى ) — صفحة 192
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص١٩٢