تباهى را انجام دهند بلكه اين بعث ، به قصد بيان تهديد و انذار آنها صورت گرفته و خواستهاند به آنها بفهمانند كه كردار زشت آنها ضررى را متوجه خدا نمىكند كه :
گر جملهء كائنات كافر گردند * بر دامن كبريائيش ننشيند گرد
و همينطور در ساير موارد ديگر هم فعل امر به معناى بعث و تحريك و برانگيختن است لكن انگيزه و قصد از اين تحريك و بعث ، متفاوت مىباشد . مانند استفهام كه به معناى طلب فهميدن يا پرسيدن است اما اين استفهام ممكن است به انگيزههاى مختلفى صورت پذيرد مثلا گاهى مراد سؤالكننده اين است كه واقعا از مطلبى آگاه شود و جهلش به علم مبدل گردد مانند سؤال جاهل از عالم . اما گاهى منظور سؤالكننده اين است كه از طرف مقابل اقرار بگيرد مانند آيه شريفه
أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ .
يا او را امتحان كند يا بهانهاى براى فتح باب سخن و صحبت كردن با اوست مانند آيه شريفه
وَ ما تِلْكَ بِيَمِينِكَ يا مُوسى
( طه / 17 ) كه در اين آيه « ماء » استفهام حقيقتا براى پرسيدن و سؤال كردن آمده اما اين سؤال ، به قصد فتح باب سخن و صحبت كردن با طرف مقابل است . پس در تمام اين موارد ، استفهام يك معنا بيشتر ندارد و آن هم سؤال كردن است اما اين سؤال كردن به انگيزههاى مختلفى انجام مىشود . در بحث مورد نظر ما هم فعل امر يك معنا بيشتر ندارد و آن هم بعث و تحريك و برانگيختن افراد است اما اين بعث و تحريك به انگيزههاى گوناگونى صورت مىگيرد .
عبارت كتاب چنين است :