به ذهن برده تبادر مىكند همان بعث و برانگيختن يا تحريك مولى است .
[ البته در اينجا يك بحث ديگرى هم مطرح است و آن اينكه نحوهء دلالت امر بر وجوب يا استحباب چگونه است ؟ به عبارت ديگر اينكه اگر ما بپذيريم كه فعل امر دلالت بر بعث و برانگيختن دارد پس وجوب و استحباب از كجا بدست مىآيند ؟ كه در بخش بعدى به بررسى اين مطلب خواهيم پرداخت ] .
مطلب ديگرى كه بايد ذكر شود اين است كه در بعضى از كتابهاى اصولى براى هيئت امر نزديك به پانزده معنا ذكر كردهاند . كه بعضى از آنها عبارتند از : 1 - تعجيز يا بيان عجز مانند آيه شريفه
فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ
( 23 بقره ) كه در اين آيه خداوند مىخواهد عجز انسانها را از آوردن سورهاى مانند قرآن بيان كند نه اينكه بخواهد مردم را تحريك كرده و براى آوردن قرآن برانگيزاند . 2 - تهديد و ترساندن مانند آيه شريفه
اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ
( 40 فصلت ) كه در اين آيه خداوند خطاب به كافران و مشركان مىفرمايد هر كارى كه مىخواهيد انجام دهيد . واضح است كه فعل « اعملوا » براى برانگيختن آنها بر فساد و تباهى نيست بلكه به انگيزهء تهديد و انذار آنها است . 3 - تحقير و اهانت مانند آيه شريفه
ذُقْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْكَرِيمُ
( 48 دخان ) كه در اين آيه خداوند به جهنمىها خطاب كرده و مىفرمايد اين عذاب را بچش كه تو در دنيا خود را عزيز و بزرگوار مىپنداشتى . و البته اين فعل امر براى تحقير او گفته شده است . و معانى ديگرى كه در حاشيهء كتاب معالم ذكر شده است .