كه در فقه به آن استدلال شود و شأنيت اين را دارد كه در مسير استنباط قرار گيرد .
دو نكته
الف ) چرا موضوع علم اصول منحصر در ادله اربعه يا استصحاب نيست ؟
جواب : زيرا واضح است كه در بسيارى از مباحث اصولى مطالبى مطرح مىشوند كه پيرامون كتاب و سنت و اجماع و عقل يا استصحاب بحث نمىكنند مانند مباحث الفاظ يا مباحث تعادل و تراجيح و امثال آنكه همه اينها در مسير استنباط احكام هستند اما بحث از آنها ، بحث از ادله اربعه يا استصحاب نيست . بنابراين اشكال وارد برآن دو نظريه كه موضوع علم اصول را محدود به ادله اربعه و استصحاب كردهاند اين است كه مسائل اصولى منحصر در آن مطالب نيست .
ب ) مؤلف محترم در تبيين موضوع علم اصول فرمودند : كل شىء يصلح لان يكون حجة . . . و من شأنه ان يقع فى طريق الاستنباط . اين دو قيد « يصلح » و « من شأنه » بيانگر چيست ؟
جواب : وقتى گفته مىشود هر چيزى كه صلاحيت يا شأنيت آن را دارد كه در مسير استنباط قرار گيرد به آن معنا است كه اين ويژگى ذاتى را بالقوه داراست اگرچه بالفعل از او استفاده نشود .
توضيح آنكه وقتى مثلا شخص فقيه وارد فروعات كتاب الخمس مىشود و مىخواهد ببيند كه دستور شرع نسبت به آن مسائل چيست از ادلهاى استفاده مىكند كه با آنها مرتبط باشد و مثلا به آيات و روايات وارده در باب خمس استدلال مىنمايد و البته اين به آن معنا نيست كه آيات و