و اما القائلون بالاعم فاستدلوا بوجهين اما كسانى كه معتقدند كه مشتق براى اعم وضع شده [ و حتى شامل ذاتى كه فعلا داراى آن خصوصيت نيست مىشود ] به دو صورت استدلال كردهاند الاول صدق اسماء الحرف كالنجار على من انقضى عنه المبدأ مثل اسماء الملكات كالمجتهد دليل اول اعمىها اينكه گفتهاند اسامى حرفهها و شغلها مانند نجار بر كسى هم كه مبدأ از او منقضى شده [ و فعلا مشغول نجارى نيست ] اطلاق مىگردد كما اينكه اسامى ملكات و توانايى علمى مانند مجتهد نيز همينطور است [ و بر فردى كه فعلا مشغول استنباط احكام نيست نيز اطلاق مىگردد ( البته بايد توجه داشت كه اين آقايان نوعا تلبس به مبدأ را ملازم با ممارست و اقدام عملى مىدانند ) ] و قد عرفت الجواب عنه و ان الجميع من قبيل التلبس بالمبدا لا الزائل عنه المبدأ در حالى كه شما دانستيد كه تمام اين موارد [ مانند نجار و مجتهدى كه فعلا مشغول كارش نيست ] همه از مصاديق متلبس به مبدأ و [ متصف به آن خصوصيت ] هستند نه اينكه مبدأ از ايشان زائل شده باشد . الثانى دليل دوم اعمىها [ اينكه گفتهاند ] لو تلبس بالمبدا فى الزمان الماضى يصح ان يقال انه ضارب باعتبار تلبسه به فى ذلك الزمان اگر ذاتى در زمان گذشته به يك مبدأ متلبس شود [ و مثلا در گذشته فردى را كتك زده باشد ] صحيح است كه به خاطر كار گذشتهء او ، [ عنوان « ضارب » را بر او اطلاق كرده و ] بگوييم او زننده است . يلاحظ عليه بر اين كلمات
الموجز في أصول الفقه ( فارسى ) — صفحة 125
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص١٢٥