تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الموجز في أصول الفقه ( فارسى ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
بالفعل به‌درستى كه آنچه از مشتق [ به ذهن انسان ] تبادر مىكند همان ذاتى است كه هم‌اكنون متلبس به مبدأ است [ و فعلا آن ويژگى را دارد ] فلو قيل صل خلف العادل او ادب الفاسق او قيل لا يصلين احدكم خلف المجذوم و الابرص و المجنون او لا يؤم الاعرابى المهاجرين لا يفهم منه الا المتلبس بالمبدا فى حال الاقتداء پس اگر گفته شود پشت سر [ امام جماعت ] عادل نماز بخوان يا [ گفته شود ] فاسق را ادب كن . يا اگر گفته شود نبايد كسى از شما پشت سر جذامىها و افراد پيس و ديوانه نماز بخواند يا [ اگر بگويند ] افراد تازه مسلمان امامت جماعت را براى افرادى كه سابقه طولانى در دين دارند به عهده نگيرند ، از تمام اين جملات فهميده نمىشود مگر متلبس و متصف به مبدأ در زمان اقتداء . [ يعنى مثلا منظور از صلّ خلف العادل فردى است كه هم‌اكنون عادل است يا اگر گفته شد پشت سر ديوانه و جذامى نماز نخوانيد فردى را گفته‌اند كه الآن ديوانه است يا الآن جذام دارد و هكذا در ساير موارد ] . 2 - صحة السلب عمن انقضى عنه المبدأ دليل دوم اينكه صحيح است سلب مشتق از ذاتى كه مبدأ آن منقضى شده [ و آن ويژگى را از دست داده است ] فلا يقال لمن هو قاعد بالفعل انه قائم اذا زال عنه القيام و لا لمن هو جاهل بالفعل انه عالم اذا نسى علمه پس به كسى كه هم‌اكنون نشسته ، قائم و ايستاده نمىگويند در وقتى كه حالت ايستاده از او زائل شده است [ و همين‌طور ] به كسى كه الآن جاهل است ، عالم و باسواد گفته نمىشود در وقتى كه او معلومات خود را فراموش كرده است .