2 - صحيح بودن سلب مشتق از ذاتى كه قبلا متلبس به مبدأ بوده ولى هم اكنون آن مبدأ از او منقضى شده و او آن ويژگى را از دست داده است .
مثلا به كسى كه الآن ايستاده است نمىتوانيم « جالس » بگوييم و يا كسى كه هماكنون غنى است را نمىتوانيم با وصف فقير يا نماييم .
بنابراين ، صحت سلب مشتق از ذاتى كه ويژگى خود را از دست داده و مبدأ از او منقضى شده نشانه آن است كه مشتق تنها براى ذات متلبس به مبدأ بالفعل وضع شده و شامل ذاتى كه مبدأ از او منقضى شده نمىشود .
اما كسانى كه قائل به نظريه اعم هستند نيز براى نظر خود دلائلى را ذكر كردهاند كه عبارتند از :
1 - گفتهاند اسامى حرفهها و ملكات ، مثل نجار و مجتهد بر ذاتى كه مبدأ خود را از دست داده و مبدأ او منقضى شده نيز اطلاق مىشود مثلا به نجار در وقتى هم كه مشغول كار نيست نجار مىگويند !
آيت اللّه سبحانى در جواب اين سخن مىگويند : همانطورىكه در پاسخ به استدلال صاحب فصول گفته شد اين موارد همه از مصاديق متلبس به مبدأ هستند و مثلا نجار در وقتى كه دست از كارش كشيده و به استراحت پرداخته است صفت نجارى از او جدا نشده چرا كه او دوباره به همان كار مشغول خواهد شد يعنى حرفه او همچنان باقى و پايدار است .
2 - دليل دوم اعمىها آن است كه گفتهاند : اگر كسى در زمان گذشته كارى را انجام دهد و مثلا كسى را به قتل برساند پس از گذشت زمان طولانى باز هم عنوان « قاتل » بر او جارى است در حالى كه او الآن مرتكب قتل نشده بلكه در زمانهاى گذشته چنين كارى را انجام داده است . پس
الموجز في أصول الفقه ( فارسى ) — صفحة 122
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص١٢٢