تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الموجز في أصول الفقه ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
كوتاه بودن زمان تلبس مىشود اما باعث تفصيل در مسئله [ و فرق گذاشتن بين مشتقات ] نمىشود فما تخيله القائل مصداقا لمن انقضى عنه المبدأ فانما هو من مصاديق المتلبس پس آن مواردى را كه صاحب فصول خيال كرده بود كه از مصاديقى است كه مبدأ آنها منقضى شده [ مانند نجار يا مجتهد در حال استراحت يا درختى كه ميوه‌هايش را چيده‌اند ] ، همگى آنها از مصاديقى هستند كه متلبس و متصف به مبدأ مىباشند و منشأ التخيل هو اخذ المبدأ فى الجميع على نسق واحد و علت اشتباه صاحب فصول اين است كه ايشان مبدأ تمام مشتقات را به يك شكل واحد گرفته است [ يعنى با اينكه خودش مىداند كه مبادى مشتقات متفاوت هستند اما نحوهء تلبس و انقضاء را در همهء موارد مثل هم قلمداد كرده است ! ] و قد عرفت ان المبادى على انحاء درحالىكه شما دانستيد كه مبادى مشتقات چند نوع است [ و نحوهء تلبس و انقضاء مبادى هم فرق دارد ] . اذا عرفت ما ذكرنا فاعلم ان مرجع النزاع الى سعة المفاهيم و ضيقها حال كه اين مطالب را دانستى پس بدان كه برگشت نزاع و بحث در باب مشتقات به گستردگى مفهوم مشتق يا محدود بودن آن برمىگردد و ان الموضوع له هل هو خصوص الذات المتلبسة بالمبدا او الاعم من تلك الذات المنقضى عنها المبدأ و اينكه آيا موضوع له مشتق همان ذاتى است كه الآن متلبس و متصف به مبدأ هست يا اينكه اعم از اوست و شامل ذاتى كه مبدأ خود را از دست داده هم مىشود ؟ فعلى القول