گذاشته و به كار ديگرى مشغول شوند و هكذا در شجرهء مثمره صرف چيده شدن ميوهها به معناى انقضاى ذات درخت از ويژگى مثمره بودن نيست بلكه تا زمانى كه آن درخت قدرت ميوه دادن را دارد به آن شجرهء مثمره اطلاق مىشود و متلبس به مبدأ هست و لو اينكه الآن ميوه نداشته باشد .
عبارت كتاب چنين است :
ربما يفصل بين المشتقات چهبسا تفصيل داده شده بين مشتقات فيتوهم ان بعضها حقيقة فى المتلبس و بعضها فى الاعم پس گمان كردهاند كه بعضى از مشتقات [ فقط ] براى متلبس به مبدأ حقيقت است و بعضى ديگر از مشتقات در اعم حقيقت دارد [ و شامل منقضى هم مىشود ] نظير الكاتب و المجتهد و المثمر مانند نويسنده [ كه يك حرفه و شغل بوده است ] و مجتهد [ كه ملكه و قدرت علمى خاصى را دارا است ] و ميوهدهنده [ كه بطور بالقوه در درخت وجود دارد ] فما يكون المبدأ فيه حرفة او ملكة او قوة يصدق فيه هذه الثلاثة و ان زال التلبس پس آن مشتقاتى كه مبدأ در آنها از نوع ملكه يا شغل است و يا به صورت بالقوه موضوعيت دارد آن مشتق در اين موارد صدق مىكند اگرچه تلبس ذات منقضى شده باشد فهى موضوعة للاعم بشهادة صدقها مع عدم تلبسها بالكتابة و الاجتهاد و الاثمار پس اينگونه مشتقات براى اعم وضع شدهاند به دليل اينكه آن مشتق بر ذات ، صدق مىكند اگرچه آن ذات متلبس به نوشتن يا استنباط احكام نباشد يا اينكه درخت ، فعلا ميوه
الموجز في أصول الفقه ( فارسى ) — صفحة 117
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص١١٧