به سادگى از دست نمىدهد يعنى لازم نيست كه دائما مشغول كار و يا استنباط مسائل باشد كه به او نجار يا مجتهد بگويند بلكه همينكه آن حرفه يا صنعت يا ملكه وجود دارد براى اطلاق آن مشتق بر ذات ، كافى است اگرچه آن ذات ، بالفعل هم ممارست نداشته باشد . در بعضى ديگر از مشتقات هم مبادى آنها به صورت بالقوه موضوعيت دارند مانند شجرهء مثمره كه تا وقتى كه اين درخت قدرت ميوه دادن را داشته باشد شجرهء مثمره است و لو اينكه الآن فصل ثمر دادن آن درخت نباشد و ميوه نداشته باشد .
پس اين مسئله كه مبادى مشتقات با يكديگر متفاوت هستند و تفاوت آنها در نحوهء تلبس و اتصاف ذات به آن مبدأ يا انقضاى آن مبدأ از ذات كاملا دخالت دارد ، امرى مسلم و مورد قبول است . اما اين مسئله باعث آن شده كه بعضى از اصوليين در باب مشتقات دچار اشتباه شوند و بپندارند كه در بعضى از مشتقات ، مشتق براى خصوص متلبس به مبدأ وضع شده و در پارهاى ديگر ، مشتق براى اعم از متلبس و منقضى وضع شده است .
توضيح مطلب آن است كه معمولا اصوليين يا قائل به وضع مشتق براى ذات متلبس به مبدأ هستند ( چنان كه مشهور مىگويند ) يا قائل به وضع مشتق براى اعم از متلبس و منقضى مىباشند كه بنابراين نظريه ، ذاتى هم كه سابقا متصف به آن ويژگى بوده و هماكنون آن خصوصيت را ندارد مشمول اطلاق مشتق مىشود . اما در اين بين بعضى هم مثل صاحب فصول قائل به تفصيل شدهاند .
الموجز في أصول الفقه ( فارسى ) — صفحة 114
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص١١٤