اينكه آن ذات متصف به مبدأ آن مفهوم شده است ) به عبارت سادهتر اينكه مشتق اصولى هر چيزى است كه بشود آن را بر ذاتى حمل نمود بهطورى كه با آن ذات متحد شود و اگر آن را از ذات ، سلب كنيم آن ذات از بين نرود مثلا ما كاتب و نويسنده بودن را بر ذات زيد حمل مىكنيم و مىگوييم : « زيد كاتب » و اگر هم كاتبيت را از زيد سلب كنيم ذات زيد به قوت خود باقى است . اما توجه به اين نكته هم لازم و ضرورى است كه حمل مفهوم كاتب بر ذات زيد بدون علت و گزاف نيست بلكه اگر زيد به مبدأ كتابت و نويسندگى متلبس و مشغول شود و لباس نويسندگى را بر تن كند آنگاه ما به خاطر اتصاف او به كتابت ، « كاتب » را بر او حمل مىكنيم . يا مثلا اگر زيد متلبس به مبدأ « ضرب » شود و لباس زدن را بر تن كند و مشغول به كار زنندگى بشود ما « ضارب » را بر او حمل مىكنيم و مىگوييم : « زيد ضارب » بهطورى كه ضارب با زيد متحد شده و در خارج يكى هستند و اگر « ضارب » را از زيد سلب كنيم البته ذات زيد از بين نمىرود .
حال مىگوييم بحث اصولى ما در باب مشتق دو جهت دارد كه يكى از آنها مورد توافق همه اصولىها است و ديگرى مورد اختلاف واقع شده است . اما مسئله مورد توافق اين است كه : اگر ذاتى مانند زيد الآن متلبس به يك مبدأ مانند كتابت باشد و هماكنون به نوشتن مشغول باشد ، حمل « كاتب » بر او حقيقى خواهد بود و حقيقتا مىشود گفت : زيد كاتب ولى اگر ذاتى الآن به نوشتن اشتغال ندارد و هماكنون متلبس به مبدأ كتابت نيست اما در آينده قرار است كه چيزى را بنويسد در اين صورت حمل « كاتب » بر او به لحاظ تلبس و اشتغال او در آينده به نويسندگى ، مجاز
الموجز في أصول الفقه ( فارسى ) — صفحة 105
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص١٠٥