( 1 ) سلام دادم ، پرسيد تو كيستى ؟ گفتم : فرزدق هستم ، آيا صلاح مىدانى حسين را يارى دهم ؟
گفت : در آن صورت به پاداش و اندوخته مىرسى . گفتم : البته بدون پاداش دنيايى ، اندكى سكوت كرد و سپس گفت : اى پسر غالب ! منتظر بمان حكومت و خلافت يزيد سر و سامان خواهد گرفت . از آنچه گفت مرا خوش نيامد ، به يزيد و معاويه دشنام دادم . گفت : خاموش باش كه خدايت زشت بدارد . خشمگين شدم او را دشنام دادم و برخاستم ، اگر خدمتكارانش حاضر مىبودند مرا آزار مىدادند . گويد : چون حج گزاردم و برگشتم به كاروانى برخوردم فرياد كشيدم حسين چه كرد ؟ پاسخ دادند : كشته شد .
على بن محمد - مدائنى - از جويرية بن اسماء و على بن مدرك ، از اسماعيل بن يسار [ 1 ] به ما خبر داد كه مىگفته است * فرزدق حسين ( ع ) را در منطقهء صفاح ديد و بر او سلام داد . حسين ( ع ) چهارصد دينار به او پاداش داد . به او گفتند : اى ابو عبد الله به شاعرى خيال پرداز و زبان گسيخته چهارصد دينار پاداش مىدهى ؟ فرمود : كارى كه با آن آبروى خود را حفظ كنى بهترين كار است ، وانگهى فرزدق شاعرى است كه نمىتوان از او در امان بود . گروهى از اسماعيل بن يسار پرسيدند فرزدق دربارهء حسين با مكانتى كه داشته است و پدر و مادرش هم كسانى هستند كه مىدانى چه مىتوانسته است بگويد ؟ اسماعيل گفت :
خاموش باشيد كه شاعر ملعون است ! بر فرض كه دربارهء پدر و مادر حسين چيزى نگويد ، دربارهء خود او مىگويد .
على بن محمد مدائنى از حباب بن موسى ، از كلبى ، از بجير بن شداد اسدى براى ما نقل كرد كه مىگفته است * حسين بن على در ناحيهء ثعلبية از كنار ما گذشت . من همراه برادرم به حضورش رفتيم جبهاى زرد رنگ كه در ناحيهء سينهاش جيبى داشت بر تن داشت .
برادرم به او گفت : من بر تو مىترسم . حسين با تازيانه بر خورجينى كه پشت سرش قرار داشت زد و گفت : اين نامههاى سران و روى شناسان شهر است . [ 2 ]
موسى بن اسماعيل از جعفر بن سليمان ، از يزيد رشك ، از گفتهء كسى كه خود شفاهى با حسين گفتگو كرده و روياروى شده بود براى ما نقل كرد كه مىگفته است * خيمههايى برافراشته بر صحرا ديدم ، پرسيدم اين خيمهها از كيست ؟ گفتند : از حسين . پيش او رفتم .
هامش
[ 1 ] . اسماعيل بن يسار نسايى در گذشته حدود سال 130 از شاعران نامور شعوبى است كه نسبت به ايرانيان در شعر خود تعصب داشته و به آنان افتخار مىورزيده است . به خير الدين زركلى ، الاعلام ، ج 1 ، ص 328 مراجعه فرماييد .
[ 2 ] . ابن عساكر اين موضوع را به شماره 266 از قول ابن سعد آورده است .