تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
( 1 ) گروهى را به آنجا روانه كرد كه مسلم را پيش او آوردند . عبيد الله او را سخت سرزنش و نسبت به او درشتى كرد و فرمان به كشتن او داد . مسلم گفت : بگذار تا وصيت كنم . عبيد الله گفت : آرى وصيت كن . مسلم به عمر بن سعد بن ابى وقاص نگريست و گفت : مرا به تو نيازى است كه ميان من و تو پيوند خويشاوندى است . عبيد الله گفت : بنگر كه پسر عمويت چه نيازى دارد . عمر بن سعد برخاست و پيش مسلم رفت . مسلم به دو گفت : اى فلان ! در اينجا جز تو ديگرى قرشى نيست ، و اينك حسين بن على است كه به سوى تو فرا مىرسد ، فرستاده‌اى پيش او بفرست تا بازگردد كه اين قوم او را فريب داده و به او دروغ گفته‌اند و حيله ساخته‌اند . همانا اگر حسين كشته شود پس از او بنى هاشم را نظامى نخواهد بود . ديگر آنكه بر من وامى است كه چون به كوفه آمده‌ام ستده‌ام آن وام را از سوى من پرداخت كن . پيكرم را از ابن زياد بگير و به خاك سپار . ابن زياد از عمر بن سعد پرسيد مسلم به تو چه گفت ؟ عمر ، ابن زياد را از گفته‌هاى او آگاه ساخت . عبيد الله گفت : او را بگو اموالت از خودت خواهد بود تو را از وصيت در آن باره باز نمىداريم . اما حسين ، اگر او ما را رها كند ما به سوى او نخواهيم رفت ! امّا درباره پيكرش پس از اينكه او را كشتيم توجهى نداريم كه با پيكرش چگونه رفتار شود . عبيد الله فرمان به كشتن مسلم داد و كشته شد . [ 1 ] عبد الله بن زبير اسدى [ 2 ] در اين باره چنين سروده است : « اگر تا كنون ندانسته‌اى كه مرگ چيست ، ميان بازار به - پيكر - هانى و پسر عقيل بنگر ، پيكرى را مىبينى كه مرگ رنگ آن را دگرگون ساخته است و فرو ريخته خونى را مىبينى كه همه سو روان است ، فرمان امير آن دو را فرو گرفت ، داستان سر بازار و گذرگاهها
هامش
[ 1 ] . خوانندگان گرامى توجه دارند كه محمد بن سعد مولف طبقات از محنت كشيدگان دورهء محنت است و معاصر مأمون و معتصم و واثق عباسى ، و به نظر مىرسد كه بسيارى از دانسته‌هاى خود را در شرح فاجعه كربلا به قلم نياورده است . براى آگهى دقيق از دلاورى و سرافرازى جناب مسلم بن عقيل مناسب است در منابع اهل سنت به بحث مستوفاى طبرى در تاريخ الطبرى ، ج 5 ، تصحيح محمد بن ابو الفضل ابراهيم ، بدون تاريخ ، بيروت ، ص 9 - 370 مراجعه كرد . [ 2 ] . عبد الله بن زبير به فتح ز و كسر ب از شاعران نامور قرن اول هجرى و روزگار حكومت امويان و مروانيان است . ديوان شعر او به همت يحيى الجبورى در بغداد منتشر شده است . شرح حال مفصل او در الاغانى ، ج 14 ، چاپ دار الكتب ، ص 62 - 217 آمده است . ابو الفرج اصفهانى يك بيت از اين ابيات را در صفحه 229 بدون آنكه به او نسبت دهد آورده است و گفته است شاعر شيعيان چنين سروده است . بدين سبب شايد همان احتمال طبرى كه مىگويد گفته‌اند سراينده اين ابيات فرزدق است صحيح باشد . شيخ مفيد هم در ارشاد ، چاپ مرحوم سيد كاظم موسى مياموى ، تهران ، 1377 ق ، ص 199 اين ابيات را از عبد الله بن زبير دانسته است .