تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
( 1 ) رفت و چهره خود را گشود . مردم چون او را ديدند نخست به يك ديگر پناه بردند و سپس از گرد عبيد الله پراكنده شدند . عبيد الله بن زياد در همان شب با همسر خود ام نافع دختر عمارة بن عقبه بن ابى معيط عروسى كرد و در همان شب فرستادهء حسين ( ع ) را كه نامش عبد الله بن يقطر بود و او را پيش مسلم گسيل داشته بود گرفته بودند و پيش عبيد الله آوردند كه او را كشت . شريك بن اعور حارثى كه از شيعيان على بود همراه عبيد الله بن زياد از بصره به كوفه آمد . او هم در خانهء هانى عروه منزل كرد . قضا را بيمار شد و عبيد الله بدون اينكه بداند مسلم هم در خانهء هانى است از شريك عيادت مىكرد . اطرافيان مسلم سى مرد را آماده كردند كه عبيد الله را هنگامى كه آن جا مىآيد بكشند . چون عبيد الله آمد ، شريك شروع به گفتن اين جمله كرد كه « چه انتظار مىكشيد چرا به سلمى سلام و تحيت نمىگوييد ، تشنه‌ام آبم دهيد گرچه با آن جان دهم » . عبيد الله بن زياد پرسيد اين چه مىگويد ؟ گفتند : هذيان مىگويد . آن گروه هم به جنب و جوش آمدند ، براى عبيد الله شگفت‌انگيز آمد و بدگمان شد ، از جاى برجست و بيرون رفت [ 1 ] . يكى از بردگان آزاد كرده و وابستهء هانى را كه از پاسبانان بود فراخواند و دربارهء موضوع از او پرسيد . او عبيد الله را آگاه كرد . عبيد الله گفت : شايد چنين نباشد . حركت كرد و چون به كاخ رسيد هانى را كه در آن هنگام نود و چند ساله بود احضار كرد و از او پرسيد چه چيزى انگيزهء تو بوده است كه دشمن مرا پناه دهى و گرد او باشى ؟ هانى گفت : اى برادرزاده حقى پيش آمد كه از حق تو و خاندان تو به رعايت سزاوارتر است ، عبيد الله برجست و با زوبينى [ 2 ] كه در دست داشت چنان بر سر هانى كوفت كه پيكان آن پريد و بر ديوار فرو نشست و مغز پيرمرد اين سو و آن سو پاشيد و همان دم درگذشت . اين خبر به مسلم بن عقيل رسيد . همراه حدود چهارصد تن از شيعيان ! قيام كرد و از خانه بيرون آمد هنوز به قصر حكومتى نرسيده بود كه فقط حدود شصت مرد همراهش مانده بود . در اين هنگام كه خورشيد غروب كرده بود جنگ و ستيزى كنار ميدان انجام دادند و سپس به مسجد درآمدند . ياران عبيد الله بن زياد شمار ايشان را بسيار پنداشتند و چون شب فرا رسيد مسلم گريخت و به خانهء زنى به نام طوعه كه از قبيلهء كنده بود پناه برد . محمد بن اشعث بن قيس از اين موضوع آگاه شد و عبيد الله بن زياد را آگاه ساخت . او
هامش
[ 1 ، 2 ] . در بسيارى از منابع كهن اين هر دو موضوع به گونه ديگر آمده است . براى نمونه به دينورى ، اخبار الطول ، ترجمهء آن به قلم اين بنده ، ص 6 - 282 مراجعه فرماييد - م .