( 1 ) گفت : به خدا سوگند چنان گمان مىبرم كه فردا به زودى ميان زنان و دختركانت كشته مىشوى همان گونه كه عثمان ميان زنان و دختركانش كشته شد و به خدا سوگند بيم آن دارم كه تو كسى باشى كه در قبال خون عثمان كشته مىشوى و انا لله و انا اليه راجعون .
حسين ( ع ) فرمود : اى ابو العباس ! تو پيرى سالخورده شدهاى . ابن عباس گفت : اگر نه اين است كه براى من يا براى تو زشت است دست بر سرت مىيازيدم و اگر بدانم با گريبانگير شدن با تو ، تو همين جا مقيم مىشوى ، چنان مىكردم ولى گمان نمىكنم اين كارها براى من سودى داشته باشد . [ 1 ] حسين ( ع ) گفت : اگر در جاى ديگرى كشته شوم براى من بهتر و دوست داشتنى تر از آن است كه حرمت مكه با كشته شدن من از ميان برود . ابن عباس گريست و گفت : با اين كار چشم ابن زبير را روشن مىسازى ، و مىگفته تنها چيزى كه مايه تسليت من است همين گفتار حسين است . ابن عباس از حضور حسين خشمگين بيرون آمد ، قضا را ابن زبير بر در خانه بود . ابن عباس همين كه او را ديد گفت : پسر زبير ! آنچه دوست داشتى فرا رسيد ، چشمت روشن شد ، اينك ابو عبد الله است كه از اين سرزمين بيرون مىرود و تو را با حجاز رها مىكند . و اين شعر را خواند : « اى پرستو كه در اين خانهاى ، محيط براى تو خلوت شد ، تخم بگذار و آواز بخوان و هر اندازه كه مىخواهى منقار بزن » . [ 2 ]
حسين ( ع ) ، كسى را به مدينه گسيل فرمود . گروهى از سبكباران فرزندان عبد المطلب به حضورش آمدند كه نوزده مرد و زنان و كودكانى بودند . مردان برادران و برادرزادگان او بودند و دختران حسين ( ع ) و زنان ديگرى از خاندانش بودند . محمد بن حنفيه هم از پى ايشان آمد و حسين ( ع ) را در مكه ديد و به او اعلام كرد كه قيام و خروج او در آن هنگام به مصلحت نيست ولى حسين ( ع ) پيشنهاد او را نپذيرفت . محمد بن على پسران خود را از همراهى با حسين بازداشت و هيچ يك را همراه او روانه نكرد و چنان شد كه حسين ( ع ) نسبت به محمد دلگير شد و پرسيد فرزندانت را از جايى كه من آن جا كشته خواهم شد باز مىدارى ؟ محمد گفت : براى من چه ضرورت و چه نيازى كه تو كشته شوى ، و آنان همراه تو كشته شوند هر چند سوگ تو در نظر ما بسيار بزرگتر از سوگ ايشان است .
هامش
[ 1 ] . حافظ يعقوب بن سفيان فسوى در المعرفة و التاريخ ، ج 1 ، ص 541 نظير همين روايت را از گفته ابن عباس آورده است . طبرانى هم در معجم الكبير ، ج 3 ، ص 128 ضمن شرح حال امام حسين به شماره 2859 آورده است .
[ 2 ] . گويند اين ابيات از طرفة بن عبد است كه به صورت ضرب المثل درآمده است و هم گفتهاند سراينده آن كليب وائل است . به ميدانى ، مجمع الامثال ، ج 1 ، ص 239 مراجعه فرماييد .