تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
( 1 ) چيزى است كه شما مىخواهيد . ابن عمر فزون بر اين به حسين ( ع ) گفت : خروج مكن كه خداوند متعال پيامبر ( ص ) را ميان دنيا و آخرت مخير گرداند و پيامبر آخرت را برگزيد . تو نيز پاره تن پيامبرى و به دنيا نخواهى رسيد . ابن عمر سپس حسين ( ع ) را در آغوش كشيد و گريست و با او بدرود كرد . [ 1 ] ابن عمر مىگفته است : حسين بن على بر قيام و خروج بر ما چيره شد - سخن ما را نپذيرفت - و به جان خودم سوگند او در پدر و برادر خويش موضوع را ديده بود و فتنه‌انگيزى و بىوفايى مردم را هم آزموده بود و سزاوار بود كه تا هنگامى كه زنده بود از جاى خود نجنبد و در همان كارى كه مردم در آمده بودند درآيد كه هماهنگى با جماعت بهتر است ! ابن عياش هم به حسين ( ع ) گفت : اى پسر فاطمه آهنگ كجا دارى ؟ فرمود : رفتن به عراق و پيش شيعيانم . گفت : من اين راه تو را خوش نمىدارم . به سوى گروهى مىروى كه پدرت را كشتند و برادرت را خنجر زدند و چنان شد كه آنان را با خشم و افسردگى رها كرد ، اينك تو را به خدا سوگند مىدهم مبادا خويشتن را بفريبى . ابو سعيد خدرى هم مىگفته است : حسين بر خروج بر من چيره شد و حال آنكه من به او گفته بودم دربارهء حفظ جان خود از خدا بترس و در خانهء خود بنشين و بر ضد امام خود خروج و قيام مكن ! [ 2 ] ابو واقد ليثى هم گفته است : خبر بيرون رفتن حسين ( ع ) به من رسيد ، از پى او رفتم در منطقهء ملل به او رسيدم و او را به خدا سوگند دادم كه قيام نكند كه خروج و قيامش به مصلحت نيست و بدون ترديد خود را به كشتن مىدهد . فرمود : باز نمىگردم . جابر بن عبد الله گفته است : با حسين گفتم كه از خدا بترس ، گروهى از مردم را با
هامش
[ 1 ] . عبد الله بن عمر و ديگرانى چون او تصور كرده‌اند كه حضرت ابو عبد الله ( ع ) در پى دنيا دارى است و نمىتوانسته‌اند درك كنند كه او در پى جانبازى و احياى دين است . [ 2 ] . اين گونه روايات كه بدون ذكر سلسله سند و به اصطلاح به صورت مرسل از قول بزرگان اصحاب به ويژه از افراد برجسته‌اى چون جناب ابو سعيد خدرى و جناب ابو واقد ليثى و جناب جابر بن عبد الله انصارى و تا حدودى عبد الله بن عمر نقل شده است ، بايد با احتياط پذيرفته شود . چنين به نظر مىرسد كه بنى اميه و مروانيان كه نفرين خدا بر همه‌شان باد با ساختن و پرداختن اين گونه روايات خواسته‌اند بگويند قيام حضرت ابو عبد الله مورد تأييد اين بزرگان نبوده است . وانگهى امكان اين مسأله بوده است كه اين بزرگان بر مبناى تقيه سخنى گفته باشند كه جان خود را از هجوم دژخيمان اموى و مروانى در امان بدارند ، براى آگهى از مقام شامخ ابو سعيد و ابو واقد مىتوان به اثر ارزنده مرحوم حاج شيخ عباس قمى ، الكنى و الالقاب ، ج 1 ، چاپ صيدا ، 1357 ق ، ص 165 و 79 مراجعه كرد .