تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
( 1 ) حسين و عبد الله بن زبير همان شب به سوى مكه حركت كردند ، مردم فرداى آن شب از بامداد براى بيعت با يزيد فراهم آمدند . به جستجوى حسين و ابن زبير پرداختند كه به ايشان دسترسى نيافتند . مسّور بن مخزمه گفت : ابو عبد الله شتاب كرد ، اينك ابن زبير او را مىپيچاند و به عراق روانه مىكند تا خود در مكه تنها بماند . ايشان چون به مكه رسيدند ، حسين ( ع ) در خانه عباس بن عبد المطلب فرود آمد و ابن زبير در حجر اسماعيل ساكن شد و جامه زهد و درويشى پوشيد و شروع به شوراندن مردم بر بنى اميه كرد . هر بامداد و شامگاه پيش حسين مىرفت و او را به رفتن به عراق تشويق مىكرد و مىگفت : عراقيان شيعيان پدرت و پيروان تو هستند . عبد الله بن عباس ، حسين ( ع ) را از آن كار باز مىداشت و مىگفت : چنين مكن . عبد الله بن مطيع به حسين ( ع ) گفت : پدر و مادرم فداى تو باد ، به عراق مرو و ما را از وجود خود بهره‌مند ساز كه به خدا سوگند اگر اين قوم تو را بكشند ما را به بردگى و چاكرى خواهند گرفت . [ 1 ] عبد الله بن عمر و عبد الله بن عياش بن ابى ربيعه [ 2 ] كه از گزاردن عمره بر مىگشتند در منطقهء ابواء ، حسين و ابن زبير را ديدند . ابن عمر به آن دو گفت : شما را به خدا سوگند مىدهم كه برگرديد و در كار پسنديده‌اى كه مردم به آن در آمده‌اند در آييد و منتظر بمانيد . اگر مردم بر بيعت يزيد اجتماع كردند شما تنها نخواهيد بود و اگر از او پراكنده شدند همان
هامش
[ 1 ] . ابن سعد شرح حال عبد الله بن مطيع را در ج 5 ، ص 144 آورده و گفته است : واقدى از عبد الله بن جعفر بن ابى عون براى من نقل كرد كه چون حسين ( ع ) از مدينه به سوى مكه حركت كرد از كنار مزرعه ابن مطيع كه سرگرم كندن چاه بود گذشت . ابن مطيع گفت : پدر و مادرم فداى تو باد آهنگ كجا دارى ؟ فرمود : اينك به مكه مىروم ولى شيعيان من در عراق برايم نامه نوشته‌اند . ابن مطيع گفت : پدر و مادرم فداى تو باد ، ما را از وجود خود بهره‌مند دار و سوى عراقيان مرو . حسين ( ع ) نپذيرفت . ابن مطيع به او گفت : اين چاه من به خاك مرطوب رسيده و امروز نخستين بار است كه اندكى آب در سطل بالا آمده است ، چه نيكو و پسنديده است كه دعا كنى و از حق تعالى براى ما بركت بخواهى . فرمود : از آب آن بياور . در سطلى براى او آب آورد ، حسين عليه السلام از آن آب نوشيد و مضمضه كرد و در چاه ريخت آب آن چاه شيرين و فراوان و جوشان شد . واقدى از عبد الله ، از پدرش براى ما نقل كرد كه مىگفته است * حسين ( ع ) از كنار عبد الله بن مطيع كه كنار چاه خود بود و آن را به آب رسانده بود گذشت . حسين ( ع ) از شتر پياده شد و ابن مطيع او را بر دوش خود تا كنار سرير خويش برد و بر آن نشاند و گفت : پدر و مادرم فداى تو باد خود را براى ما نگهدار به خدا سوگند اگر تو را بكشند ما را بردگان خود قرار مىدهند . ابن عديم هم در بغية الطلب فى تاريخ حلب ، ج 7 ، برگ 51 / الف ضمن شرح حال امام حسين عليه السلام اين موضوع را آورده است . [ 2 ] . عبد الله بن عياش از خاندان مخزوم و از اصحاب پيامبر ( ص ) است كه در حبشه متولد شده است . ابن اثير در اسد الغابه ، ج 3 ، ص 240 و ابن حجر در الاصابة ، ج 2 ، ص 349 شرح حال او را آورده‌اند .