تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
( 1 )

بازگشت به سخن نخست

گويد : و چون معاويه را مرگ فرا رسيد و محتضر شد يزيد را فراخواند و آنچه مىخواست به او سفارش كرد و به يزيد گفت : بنگر و به هوش باش كه حسين پسر على و پسر فاطمه دختر رسول خدا ( ص ) است . او محبوب ترين افراد در نظر مردم است . پيوند خويشاوندى او را رعايت و با او مدارا و مهرورزى كن ، تا كار او براى تو اصلاح شود . و اگر چيزى از او سر زند اميدوارم خداوند شر او را به وسيله كسانى كه پدرش را كشتند و برادرش را زبون ساختند كفايت فرمايد . معاويه شب نيمه ماه رجب سال شصت هجرى درگذشت و مردم با يزيد بيعت كردند . يزيد همراه عبد الله بن عمر و بن اويس عامرى - يعنى عامر بن لؤى - براى وليد بن عقبة بن ابى سفيان كه حاكم مدينه بود چنين نوشت : مردم را فراخوان و از ايشان بيعت بگير . و اين كار را از سران و روى شناسان قريش آغاز كن و نخستين كسى كه بايد بيعت گرفتن را از او آغاز كنى حسين بن على است و امير المؤمنين - معاويه - دربارهء او به من سفارش به مدارا كرده است و اين كه كار او را به صلاح آورم . وليد بن عقبه همان دم كه نامه به او رسيد با آنكه نيمه شب بود كسى را پيش حسين بن على گسيل داشت و قضا را عبد الله بن زبير هم در خانه او بود . وليد خبر مرگ معاويه را به آن دو داد و ايشان را به بيعت با يزيد فراخواند . گفتند : باشد تا شب را به صبح آوريم و بنگريم مردم چه مىكنند . حسين ( ع ) هماندم برخاست و از مدينه بيرون رفت . ابن زبير هم همراهش بود و مىگفت : اين يزيدى است كه او را مىشناسى به خدا سوگند نه دور انديشى در اوست و نه مردانگى . وليد ضمن گفتار نسبت به حسين درشتى كرد ، حسين هم به او ناسزا گفت و دست يا زيد و عمامه او را از سرش برداشت . وليد گفت : چون ابو عبد الله را برانگيزيم گويى شير را برانگيخته‌ايم . مروان يا يكى ديگر از همنشينان وليد گفت : حسين را بكش . گفت : خون حسين خونى است كه دامن همهء خاندان عبد مناف را مىگيرد . چون وليد به اندرون رفت همسرش اسماء دختر عبد الرحمان بن حارث بن هشام به او گفت : آيا به حسين دشنام دادى ؟ گفت : او آغاز كرد و مرا دشنام داد ، گفت : اگر او دشنامت دهد تو بايد او را دشنام دهى ؟ و بر فرض كه پدرت را هم دشنام دهد آيا مىتوانى پدرش را دشنام دهى ؟