( 1 ) كسى به تو زهر نوشانده است ؟ فرمود : اى برادر براى چه ؟ گفت : به خدا سوگند براى اينكه پيش از خاك سپارى تو او را بكشم مگر آنكه بر او دست نيابم يا در سرزمينى باشد كه رفتن به آن دشوار نمايد . حسن ( ع ) فرمود : اين دنيا چيزى جز شب فانىشونده نيست ، رهايش كن تا من و او در پيشگاه خدا ديدار داشته باشيم . و از بردن نام او خوددارى كرد . من از برخى شنيدهام كه معاويه دسيسه و نسبت به يكى از خدمتگزاران او مهربانى كرد تا زهر به او بخوراند .
اسماعيل بن ابراهيم از ابى عون ، از عمير بن اسحاق به ما خبر داد كه مىگفته است * من همراه يكى از دوستانم براى عيادت حسن بن على به خانهاش رفتيم . حسن ( ع ) به دوست من گفت : فلانى بپرس . او گفت : چيزى از شما نمىپرسم - چيزى از شما نمىخواهم .
حسن ( ع ) از پيش ما برخاست و به آبريزگاه رفت و چون برگشت دوباره فرمود :
فلانى ! پيش از آنكه نتوانى از من چيزى بپرسى و بخواهى بپرسى ، بپرس كه به خدا سوگند هم اكنون قطعهيى از كبدم را برون افكندم و با چوبى كه همراه داشتم آن را زيرورو و بررسى كردم . به من چند بار زهر نوشانده شده است ولى هيچ گاه چون اين بار نبوده است ، هر چه مىخواهى بخواه . گفت : چيزى از شما نمىخواهم ، انشاء الله خدايت بهبودى دهاد و از حضورش بيرون آمديم .
فرداى آن روز پيش حسن ( ع ) رفتيم كه در حال مرگ بود . حسين ( ع ) آمد و كنار سر و بالين او نشست و گفت : اى برادر ! به من خبر بده چه كسى به تو زهر نوشانيده است ؟
فرمود : براى چه ؟ آيا براى اينكه او را بكشى ؟ گفت : آرى . فرمود : بر فرض همان كه گمان مىكنم باشد باز هم به تو چيزى نمىگويم كه خداى سخت عقوبتتر است و گر نه به خدا سوگند هرگز بىگناهى در برابر خون من كشته نبايد بشود . [ 1 ]
مسلم بن ابراهيم از ديلم بن غزوان ، از وهب بن ابى دنى هنائى ، از ابى حرب ، يا از ابى الطفيل براى ما نقل كرد كه مىگفته است * حسن بن على كه رضوان خدا بر آن دو باد فرمود : اگر ميان جابلق و جابرص - خاور و باختر - بنگريد ، مردى كه نياى او پيامبر باشد
هامش
[ 1 ] . ابى عون در منابع ديگر به صورت ابن عون آمده كه مشهورتر هم هست . به تهذيب التهذيب ، ج 5 ، ص 346 مراجعه شود . اين حديث را ابن عساكر به شماره 335 در تاريخ و ابن حجر در الاصابة ، ج 1 ، ص 330 و ابو نعيم در حلية الاولياء ، ج 2 ، ص 38 آوردهاند .