( 1 ) چيزى را اراده كردم كه خداوند از آن اراده فرموده است . [ 1 ]
هوذه از عوف براى ما نقل كرد كه مىگفته است كسى غير از محمد براى من نقل كرد كه * در آن سخنرانى ، حسن بن على پس از گواهى دادن بر حق - يكتايى خدا و پيامبرى محمد ( ص ) - چنين گفت : همانا هيچ يك از پيشينيان اين امت پس از پيامبر خود نتوانسته است بر على پيشى گيرد و هيچ يك از آخران اين امت هرگز به او نخواهد رسيد ، آن گاه دنباله سخنان خود را بيان كرد . [ 2 ]
سعيد بن منصور از هشيم ، از مجالد ، از شعبى به ما خبر داد كه مىگفته است * هنگامى كه حسن بن على حكومت را به معاويه واگذاشت ، معاويه به او گفت : براى مردم سخنرانى كن . گويد ، حسن بن على نخست سپاس و ستايش خدا را كرد و سپس چنين گفت :
همانا زيركترين زيركان پرهيزكار است و ابلهترين ابلهان تبهكار ، و اين حكومت كه من و معاويه دربارهاش اختلاف كرديم يا حقى است كه او بر آن از من سزاوارتر است يا آن كه حق من است و من براى دسترسى به صلاح اين امت آن را رها كردم ، « و نمىدانم شايد آزمايشى براى شما باشد و بهرهورى اندكى تا يك چند » . [ 3 ]
محمد بن سليم عبدى از هشيم ، از ابو اسحاق كوفى ، از هزّان براى ما نقل كرد كه مىگفته است * به حسن بن على گفته شد حكومت خود را رها كردى و آن را به مردى كه از اسيران آزاد شده است سپردى و به مدينه باز آمدى ؟ ! فرمود : آرى كه من ننگ را بر آتش دوزخ برگزيدم . [ 4 ]
على بن محمد از ابراهيم بن محمد ، از زيد بن اسلم به ما خبر داد كه مىگفته است * در مدينه مردى به حضور حسن بن على ( ع ) رسيد . نامهيى در دست حسن بود ، آن مرد پرسيد اين چيست ؟ گفت : نامهاى از معاويه است كه در آن بيم و نويد داده است . آن مرد پرسيد آيا با او درست رفتار كردى ؟ فرمود : آرى بيم آن داشتم كه به روز رستخيز هفتاد هشتاد هزار يا كمتر و بيشتر در حالى كه از رگهاى گردنشان خون بيرون جهد از پروردگار
هامش
[ 1 ] . ابن عساكر به شماره 320 در تاريخ خود ، و احمد حنبل به شماره 8 در فضائل و ذهبى در سير اعلام النبلاء ، ج 3 ، ص 181 آوردهاند .
[ 2 ] . ابن عساكر به شماره 321 از طبقات ابن سعد آورده است .
[ 3 ] . طبرانى در معجم الكبير ، ج 3 ، ص 13 به شماره 2559 و ابو نعيم در حلية الاولياء ، ج 2 ، ص 37 آوردهاند .
[ 4 ] . ابن عساكر در صفحهء 177 تاريخ آورده است .