( 1 ) درفشى برافراشت و حسين بن على هم درفشى برافراشت . بنى هاشم گفتند : حسن ( ع ) كنار مرقد پيامبر ( ص ) به خاك سپرده خواهد شد . ميان آنان تيراندازى شد و پسر جعونة بن شعوب در آن روز شمشير خود را كشيده بود . سرانجام تنى چند از مردان بزرگ قريش چون عبد الله بن جعفر بن ابى طالب و مسّور بن مخرمة بن نوفل به وساطت برخاستند .
عبد الله بن جعفر ، حسين را در آغوش گرفت و گفت : پسر عمو جان ! مگر سفارش برادرت را نشنيدى كه مىگفت : اگر بيم آن را داشتى كه دربارهء من به اندازهء خون گرفتنى خون ريخته شود مرا در بقيع كنار مادرم به خاك بسپار . دربارهء ريخته شدن خونها خدا را فرا يادت مىآورم . حسين ( ع ) چيزى جز دفن پيكر حسن ( ع ) را كنار مرقد پيامبر ( ص ) نمىپذيرفت و مىگفت : چرا مروان متعرض من شود او را با اين مسأله چه كار ؟
مسّور بن مخرمة گفت : اى ابا عبد الله ! سخن مرا گوش كن ، ما را به حلف الفضول - پيمان - فراخواندى ، پذيرفتيم . و اين را مىدانى كه من از برادرت يك روز پيش از درگذشت او شنيدم كه به من فرمود : اى پسر مخرمة ! من به برادرم سفارش كردهام كه اگر بتواند مرا كنار پيامبر ( ص ) به خاك بسپرد ، ولى اگر بيم آن داشته باشد كه در آن كار به اندازهء خون گرفتنى خون ريخته شود مرا در بقيع كنار مادرم به خاك بسپرد . اينك دربارهء اين خونها خدا را فرايادت مىآورم ، مگر اين همه سلاح و مردان را نمىبينى ، مردم هم كه شتاب كنندگان براى فتنهاند . گويد : حسين همچنان نمىپذيرفت ، بنى هاشم و همپيمانان ايشان هم با هياهو مىگفتند هرگز به خاك سپرده نخواهد شد مگر كنار پيامبر ( ص ) .
حسن پسر محمد بن حنفيه گويد از پدرم شنيدم كه مىگفت : در آن روز مىخواستم گردن مروان را بزنم و چنان نبود كه او را سزاوار كشتن ندانم . آنچه ميان من و انجام اين كار مانع شد اين بود كه خود از برادرم شنيدم ه مىگفت : اگر بيم داشتيد كه دربارهء من به اندازهء خون گرفتنى خون ريخته شود مرا در بقيع به خاك بسپريد . بدين سبب به برادرم - حسين - كه از همه با او مهربانتر بودم گفتم : يا ابا عبد الله ! چنان نيست كه ما جنگ با اين گروه را از بيم رها كنيم ، بلكه مىخواهيم از سفارش ابى محمد - حسن عليه السلام - پيروى كنيم . به خدا سوگند اگر بدون قيد و شرط فرموده بود مرا كنار پيامبر ( ص ) به خاك بسپريد يا او را همان جا به خاك مىسپرديم يا همگان تا پاى جان و مرگ مىايستاديم . ولى او از آنچه مىبينى بيم داشت و فرمود : اگر ترس آن داشتيد كه دربارهء من به اندازهء خون گرفتنى خون ريخته شود مرا كنار مادرم به خاك بسپريد . اينك جز اين به مصلحت نيست كه از سفارش
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 41
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٤١