( 1 ) ششم به مسكن در آمد و امام حسن حكومت را به او سپرد و با او بيعت كرد . هر دو حركت كردند و چون به كوفه رسيدند ، امام حسن در ساختمان حكومتى و معاويه در نخيلة ساكن شدند . امام حسن چند بار در لشكرگاه معاويه به ديدار او آمد . معاويه بيت المال را كه در آن هنگام شش ميليون درم موجودى آن بود به امام حسن واگذار كرد و ايشان آن مبلغ را براى فراهم كردن لوازم سفر خود و خانوادهاش به مدينه تصرف كرد و معاويه از دشنام دادن به على ( ع ) در جايى كه امام حسن بشنود خوددارى كرد .
معاويه مردم بصره را تحريك كرد و آنان كارگزار امام حسن را از بصره بيرون كردند و گفتند نبايد ماليات و در آمد ما يعنى خراج فسا و داراب گرد براى كس ديگرى غير از خودمان فرستاده و هزينه شود . معاويه براى حسن ( ع ) ساليانه يك ميليون درم مقررى برقرار ساخت و امام حسن پس از آن ده سال زندگى كرد . [ 1 ]
ابو الوليد هشام طيالسى از ابو عوانه ، از حصين ، از ابى جميله براى ما نقل كرد كه * چون على ( ع ) كشته شد و حسن بن على به خلافت رسيد ، در حالى كه نماز مىخواند مردى بر او هجوم برد و خنجرى بر او زد . حصين چنين مىگفته كه به او خبر رسيده است كه امام حسن در حال سجده بوده است و مردى از قبيلهء اسد او را زخم زده است ، و مىافزوده است كه عموى من اين موضوع را ديده است .
گويد : گفتهاند كه زخم بالاى ران امام حسن بود و چند ماه بر اثر آن بيمار و بسترى بود و سپس بهبود يافت و آن گاه بر منبر نشست و چنين فرمود : اى مردم عراق ! دربارهء ما از خدا بترسيد كه ما اميران و ميهمانان شماييم . افراد خاندانى هستيم كه خداوند فرموده است :
« جز اين نيست كه خداى اراده كرده است تا پليدى را از شما خاندان بزدايد و شما را پاكيزه فرمايد پاكيزه كردنى » [ 2 ] گويد : امام حسن چندان اين سخن را تكرار فرمود كه هيچ كس از حاضران نبود مگر اينكه آهسته و بدون صدا مىگريست .
هامش
[ 1 ] . ابن عساكر به شماره 298 و مزّى در تهذيب الكمال و هر دو از ابن سعد آوردهاند .
[ 2 ] . آيه 33 ، از سوره سى و سوم - احزاب . امام حسن عليه السلام پس از بىمهرى مردم تا آنجا كه بر او زخم زدند و وسائل او را به تاراج بردند ، در صدد تحريك عواطف ايشان برآمد كه حداقل حرمت ميهمان خود را بدارند . اين موضوع را ابن عساكر به شماره 304 با اسناد خود از ابن سعد ، و طبرانى در معجم الكبير ، ج 3 ، ص 96 به شماره 2761 و هيثمى به نقل از آن در مجمع الزوائد ، ج 9 ، ص 172 آوردهاند .