( 1 ) عبد الرزاق مىگويد از پدرم شنيدم مىگفت * هنگامى كه عكرمه به جند [ 1 ] آمد طاوس يمانى او را بر شتر گزينه خودش سوار كرد - آن را به او بخشيد . او را گفتند شتر نر پسنديدهاى به او بخشيدى و حال آنكه چيز اندكى هم او را بسنده بود . طاوس گفت : من دانش اين برده را با اين شتر خريدم .
محمد بن سعد مىگويد ابراهيم بن خالد ، از امية بن شبل ، از عمرو بن مسلم نقل مىكند كه * عكرمه پيش طاوس آمد . طاوس او را بر شترى راهوار سوار كرد كه شصت دينار ارزش آن بود و گفت : آيا ارزش ندارد كه دانش اين برده را به شصت دينار بخريم ؟
همچنين ابراهيم بن خالد از امية بن شبل ، از معمر ، از ايوب نقل مىكرد كه * چون عكرمه پيش ما آمد چندان مردم بر او جمع شدند كه او ناچار بر پشت بام برده شد - تا بر ايشان مشرف باشد .
سفيان بن عيينة از قول ايوب نقل مىكرد كه مىگفته است * نخستين بار كه با عكرمه نشستيم چون در بارهء موضوعى پاسخ مىداد ، مىگفت آيا پسنديده شما اين چنين و به اين خوبى از عهده بر مىآيد .
عفان بن مسلم از حماد بن زيد ، از ايوب ، از ابراهيم بن ميسرة ، از طاوس به ما خبر داد كه مىگفته است * اگر اين بردهء وابستهء ابن عباس از خداى بترسد و بخشى از احاديث خود را باز دارد ، شتران راهوار به سوى او رانده مىشود .
سليمان بن حرب از حماد بن زيد ، از ايوب ما را خبر داد كه مىگفته است * كسى در بارهء نذرى كه براى معصيت شده باشد ميان سعيد بن مسيب و عكرمه آمد و شد داشت .
سعيد گفت : بايد آن نذر را بر آورد . عكرمه گفت : نبايد آن را بر آورد . مردى اين گفتهء عكرمه را به سعيد رساند . سعيد گفت : اين بردهء ابن عباس بس نمىكند تا آنكه بر گردنش ريسمان افكنده شود و او را در شهر بگردانند . همان مرد اين گفتهء سعيد را به عكرمه رساند .
عكرمه به او گفت : تو مرد نكوهيدهاى هستى ، پرسيد چرا ؟ گفت : مگر همان گونه كه سخن او را به من رساندى سخن مرا هم به او برسانى ، به سعيد بگو آن نذر براى خداست يا براى شيطان ؟ اگر بگويد براى خدا بدون ترديد دروغ مىگويد و اگر بگويد براى شيطان بدون ترديد كافر شده است .
هامش
[ 1 ] جند ، بفتح اول و دوم ، در شمال نعز و فاصلهاش تا صنعاء چهل فرسنگ است ، به ترجمهء تقويم البلدان ، به قلم استاد عبد المحمد آيتى ، چاپ بنياد فرهنگ ، 1349 ش ، ص 125 ، مراجعه فرماييد - م .