تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
( 1 ) احمد بن عبد اللَّه بن يونس از ابو شهاب ، از اعمش ، از مجاهد ، از ابن عباس ما را خبر داد كه * بر بردگان خودش نامهاى عربى مىنهاده است ، مانند عكرمة ، سميع ، كريب . و به بردگان خود مىگفته است ازدواج كنيد كه بنده هر گاه زنا كند خداوند پرتو ايمان را از او جدا مىكند و معلوم نيست كه پس از آن خداوند پرتو را باز گرداند يا همچنان باز دارد . احمد بن عبد اللَّه بن يونس و عارم بن فضل هر دو از احمد بن زيد ، از زبير بن خريت از خود عكرمه ما را خبر دادند كه مىگفته است * ابن عباس بر پاى من بند مىنهاد و قرآن و سنت به من مىآموخت عفان بن مسلم از حماد بن سلمه ، از داود ، از عكرمه ما را خبر داد كه مىگفته است * ابن عباس اين آيه را تلاوت كرد : «
لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اللَّهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذاباً شَدِيداً
» ، « چرا قومى را كه خداوند آنان را مىخواهد هلاك كند يا شكنجه‌اى سخت دهد ، پند مىدهيد » . [ 1 ] و مىگفت نمىدانم آيا آن قوم نجات پيدا كردند يا هلاك شدند . و من - عكرمة - همواره براى او روشن مىساختم و او را بينا مىكردم تا دانست كه آنان نجات پيدا كرده‌اند . [ 2 ] و ابن عباس حلّه‌اى بر من پوشاند . مسلم بن ابراهيم از سلام بن مسكين ما را خبر داد كه مىگفته است * عكرمة از داناترين مردم به تفسير بود . فضل بن دكين و محمد بن عبد اللَّه اسدى و قبيصة بن عقبه همگان از سفيان ثورى ، از عبد الملك بن ابى بشير ، از عكرمه ما را خبر دادند كه مىگفته است * همراه ابن عباس از منى به عرفات مىرفتيم . ابن عباس مرا گفت : امروز هم روزى از روزهاى تو است . من شروع به باز داشتن مركب او و پرسيدن از او كردم و او هم بر من مىگشود . اسماعيل بن ابراهيم از ايوب ، از عكرمه ما را خبر داد كه مىگفته است * گاهى به بازار مىرفتم و مىشنيدم كه مردى يك كلمه سخن مىگويد و از همان يك كلمه پنجاه باب دانش براى من گشوده مىشد . اسماعيل بن ابراهيم از ايوب ، از عمرو بن دينار ما را خبر داد كه مىگفته است * جابر بن زيد چند مسأله به من داد كه از عكرمة بپرسم و شروع به گفتن اين سخنان كرد كه اين
هامش
[ 1 ] بخشى از آيه 165 ، سوره هفتم - اعراف . [ 2 ] جاى شگفتى است كه عكرمه چنين ادعايى داشته باشد كه موضوع را براى ابن عباس روشن كرده است . شايد ابن عباس براى آزمودن او چنان گفته است - م .